#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐
جیمین:چی؟(متعجب بلند)
جونگکوک:باید انجام بدی عزیزم.
تهیونگ:چی گفتی کوک به ماهم بگو.
جیمین:نه یک چیز دیگه بگو من اصلا همچین کاری رو نمیکنم.( اخم)
جونگکوک:قانون بازیه باید انجامش بدی.
تهیونگ:هوفف به ماهم بگین.
جیمین:این دوست پسر بیشعورت میگه برو یونگی رو ببو.س(اخم)
همه با شنیدن حرف جیمین یک «چی» بلند گفتن و لی تهیونگ خنده ی بلندی کرد.
تهیونگ:ای قربون دهنت بشم عشقم.
جونگکوک:وویی.
جیمین:ببندین دهناتونو من همچین کاری رو نمیکنم.
جونگکوک:چرا اونوقت.
جیمین:شاید یونگی دوست دختر داشته باشه یا اصلا نخواد من بو.سش کنم.
جونگکوک:جیمیننن این مسخره بازی چیه یک بازیه سادس دیگه و همینطور یک بو.سه ساده.
تهیونگ:راست میگه کوتوله فقط یه ب.وس کن برگرد سرجات.
جیمین:نه اصلا امکان نداره شاید یونگی نخاد، مگه نه( رو به یونگی)
یونگی:آمم منکه مشکلی ندارم.
جیمین:چیی( بهت زده)
که همه بلند گفتن ببو.سش، ببو.سش.
جیمین:عایشش ساکت( داد)باشه میبو.سم فقط ساکت شین( اروم)
با یک چشم غره ای به جونگکوک که میگفت میکشمت رفت سمت یونگی و روبه روش ایستاد و از بالا بهش نگاه کرد، وقتی به چشماش خیره شد به ثانیه نکشید که سرخ شد.
جیمین:امم می.میگم میشه روی دستم رو ببو.سم بعد دستمو جلوی دهنش بزارم( لبخند، استرس، خجالت)
جونگکوک:نه، باید هم لب.اش رو ببوسی.( نیشخند)
جیمین:میکشمت کوک.
ذهن جیمین:اروم باش جیمین، چیزی نیست فقط یک بو.سه ی عادیه، اره اره زود ببو.س بکش کنار، ریلکس اروم.
با افکار ذهنش که مثلا داشت خودش رو اروم میکرد برگشت سمت یونگی و لبخند ضایعی به روش زد و در جواب یونگی هم لبخندی براش زد.
کمی خم شد و قبل از بو.سه رفت سمت گوشش و اروم پچ زد.
جیمین:ببین ام میتونیم همین الان تمومش کنیم، اگه نمیخای؟
یونگی:نه بیا فقط انجامش بدیم.
جیمین:باشه.
با گونه هایی رنگ گرفت صورتش رو نزدیک تر کرد و اروم و با استرس لبا.شو رو ل.بای یونگی گزاشت.
چشماش گرد شد و بدون برداشتن ل.بش به چشمای یونگی نگاه کرد که برق خاصی درش وجود داشت.
بعد از زدن یک بو.سه با شنیدن اووو کشیدن بقیه تند ازش جدا شد و بهش گفت.
جیمین:متاسفم بزور این کارو انجام دادم.( خجالت)
یونگی:منکه خوشم اومد.( لبخند)
جیمین بلافاصله رفت سر جاش نشست و سرشو انداخت پایینو از خجالت اب شد.
اولین بوسش با یونگی رقم خورد، تو یک چند مدت که همو میشناختن روی یونگی و رفتارش کراش زده بود ولی فکرشم نمیکرد ناخواسته ببوستش.
لبخند ریزی برای افکارش زد.
___
جونگکوک و تهیونگ با شیشه های شر.اب سوجو و وی.سکی وارد پذیرایی شدند و برای همه ریختن، بعد از یک ساعت همه م.ست و پاتیل شدن و هذیون میگفتن.
جونگکوک سرشو گزاشت رو شونه تهیونگ و ل.ب زد.
جونگکوک:تهیونگ.
تهیونگ کنی از ویسکیش نوشید و گفت.
تهیونگ:جانم.
جونگکوک:ساعت چنده.
تهیونگ:فکر کنم 12 اینا باشه
جونگکوک:اها. ته ته ببین همه مست کردن فقط منو تو یکم عاقلیم.
تهیونگ:اره چیکار کنیم به نظرت.
جونگکوک سرشو برداشت و تو تخم چشاش خیره شد.
جونگکوک:چقدر تو جذابی مرد.
تهیونگ دستشو روی گونه ی پسر کشید و گفت.
تهیونگ:توهم خوشگلی.
جونگکوک:میدونم قشنگم.
تهیونگ:نظرت چیه بیای روی پاهام بشینی تا بهتر بتونیم از زیبایی هم لذت ببریم.( نیشخند)
جونگکوک:باشه( لبخند خرگوشی)
جونگکوک از روی کاناپه بلند شد و روی پاهای ته نشست و با موهاش بازی کرد. تهیونگ دستشو روی کتف های پسر نشوند و کمی فشار وارد کرد.
تهیونگ:کمر باریک من( اروم)
جونگکوک کمی موهای مردش رو ناز کرد و کم کم دستش رو روی گونه ش نشوند.
جونگکوک:میدونی که تمام بدنت ازان منه.( جدی اروم)
تهیونگ کمر پسر رو چنگ زد و با لحن بم و اروم گفت.
تهیونگ:میدونم بیبی بوی.
جونگکوک:همینطور ل.بات.
نگاهش رو به ل.بای قلوه ای مرد داد و بدون اجازه دادن به تهیونگ که حرف بزنه، یقه ی مرد رو چنگ زد و پاهاشو دور کمرش قفل و کردو ل.باشو کوبوند روی. ل.بای مرد.
طوری که میخواست مک میزد وحشیانه و پر نیاز.
تهیونگ شوکه شد ولی با گاز محکم کوک اخی از بین ل.باشون بیرون اومد.
تهیونگ یک دستشو برد پشت گردن پسر و دست دیگش رو روی گودی کمرش کشید.
هردو مک نمیزدن بلکه همو می بلعیدن .
بعد از چند دقیقه ی متوالی از هم جدا شدن و به چشم های خ.مار هم خیره شدند.
تهیونگ:میدونی که به ل.بات اعتیاد پیدا کردم( اروم بم)
جونگکوک:خب ل.بام همیشه در اختیارته( اروم)
.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐
جیمین:چی؟(متعجب بلند)
جونگکوک:باید انجام بدی عزیزم.
تهیونگ:چی گفتی کوک به ماهم بگو.
جیمین:نه یک چیز دیگه بگو من اصلا همچین کاری رو نمیکنم.( اخم)
جونگکوک:قانون بازیه باید انجامش بدی.
تهیونگ:هوفف به ماهم بگین.
جیمین:این دوست پسر بیشعورت میگه برو یونگی رو ببو.س(اخم)
همه با شنیدن حرف جیمین یک «چی» بلند گفتن و لی تهیونگ خنده ی بلندی کرد.
تهیونگ:ای قربون دهنت بشم عشقم.
جونگکوک:وویی.
جیمین:ببندین دهناتونو من همچین کاری رو نمیکنم.
جونگکوک:چرا اونوقت.
جیمین:شاید یونگی دوست دختر داشته باشه یا اصلا نخواد من بو.سش کنم.
جونگکوک:جیمیننن این مسخره بازی چیه یک بازیه سادس دیگه و همینطور یک بو.سه ساده.
تهیونگ:راست میگه کوتوله فقط یه ب.وس کن برگرد سرجات.
جیمین:نه اصلا امکان نداره شاید یونگی نخاد، مگه نه( رو به یونگی)
یونگی:آمم منکه مشکلی ندارم.
جیمین:چیی( بهت زده)
که همه بلند گفتن ببو.سش، ببو.سش.
جیمین:عایشش ساکت( داد)باشه میبو.سم فقط ساکت شین( اروم)
با یک چشم غره ای به جونگکوک که میگفت میکشمت رفت سمت یونگی و روبه روش ایستاد و از بالا بهش نگاه کرد، وقتی به چشماش خیره شد به ثانیه نکشید که سرخ شد.
جیمین:امم می.میگم میشه روی دستم رو ببو.سم بعد دستمو جلوی دهنش بزارم( لبخند، استرس، خجالت)
جونگکوک:نه، باید هم لب.اش رو ببوسی.( نیشخند)
جیمین:میکشمت کوک.
ذهن جیمین:اروم باش جیمین، چیزی نیست فقط یک بو.سه ی عادیه، اره اره زود ببو.س بکش کنار، ریلکس اروم.
با افکار ذهنش که مثلا داشت خودش رو اروم میکرد برگشت سمت یونگی و لبخند ضایعی به روش زد و در جواب یونگی هم لبخندی براش زد.
کمی خم شد و قبل از بو.سه رفت سمت گوشش و اروم پچ زد.
جیمین:ببین ام میتونیم همین الان تمومش کنیم، اگه نمیخای؟
یونگی:نه بیا فقط انجامش بدیم.
جیمین:باشه.
با گونه هایی رنگ گرفت صورتش رو نزدیک تر کرد و اروم و با استرس لبا.شو رو ل.بای یونگی گزاشت.
چشماش گرد شد و بدون برداشتن ل.بش به چشمای یونگی نگاه کرد که برق خاصی درش وجود داشت.
بعد از زدن یک بو.سه با شنیدن اووو کشیدن بقیه تند ازش جدا شد و بهش گفت.
جیمین:متاسفم بزور این کارو انجام دادم.( خجالت)
یونگی:منکه خوشم اومد.( لبخند)
جیمین بلافاصله رفت سر جاش نشست و سرشو انداخت پایینو از خجالت اب شد.
اولین بوسش با یونگی رقم خورد، تو یک چند مدت که همو میشناختن روی یونگی و رفتارش کراش زده بود ولی فکرشم نمیکرد ناخواسته ببوستش.
لبخند ریزی برای افکارش زد.
___
جونگکوک و تهیونگ با شیشه های شر.اب سوجو و وی.سکی وارد پذیرایی شدند و برای همه ریختن، بعد از یک ساعت همه م.ست و پاتیل شدن و هذیون میگفتن.
جونگکوک سرشو گزاشت رو شونه تهیونگ و ل.ب زد.
جونگکوک:تهیونگ.
تهیونگ کنی از ویسکیش نوشید و گفت.
تهیونگ:جانم.
جونگکوک:ساعت چنده.
تهیونگ:فکر کنم 12 اینا باشه
جونگکوک:اها. ته ته ببین همه مست کردن فقط منو تو یکم عاقلیم.
تهیونگ:اره چیکار کنیم به نظرت.
جونگکوک سرشو برداشت و تو تخم چشاش خیره شد.
جونگکوک:چقدر تو جذابی مرد.
تهیونگ دستشو روی گونه ی پسر کشید و گفت.
تهیونگ:توهم خوشگلی.
جونگکوک:میدونم قشنگم.
تهیونگ:نظرت چیه بیای روی پاهام بشینی تا بهتر بتونیم از زیبایی هم لذت ببریم.( نیشخند)
جونگکوک:باشه( لبخند خرگوشی)
جونگکوک از روی کاناپه بلند شد و روی پاهای ته نشست و با موهاش بازی کرد. تهیونگ دستشو روی کتف های پسر نشوند و کمی فشار وارد کرد.
تهیونگ:کمر باریک من( اروم)
جونگکوک کمی موهای مردش رو ناز کرد و کم کم دستش رو روی گونه ش نشوند.
جونگکوک:میدونی که تمام بدنت ازان منه.( جدی اروم)
تهیونگ کمر پسر رو چنگ زد و با لحن بم و اروم گفت.
تهیونگ:میدونم بیبی بوی.
جونگکوک:همینطور ل.بات.
نگاهش رو به ل.بای قلوه ای مرد داد و بدون اجازه دادن به تهیونگ که حرف بزنه، یقه ی مرد رو چنگ زد و پاهاشو دور کمرش قفل و کردو ل.باشو کوبوند روی. ل.بای مرد.
طوری که میخواست مک میزد وحشیانه و پر نیاز.
تهیونگ شوکه شد ولی با گاز محکم کوک اخی از بین ل.باشون بیرون اومد.
تهیونگ یک دستشو برد پشت گردن پسر و دست دیگش رو روی گودی کمرش کشید.
هردو مک نمیزدن بلکه همو می بلعیدن .
بعد از چند دقیقه ی متوالی از هم جدا شدن و به چشم های خ.مار هم خیره شدند.
تهیونگ:میدونی که به ل.بات اعتیاد پیدا کردم( اروم بم)
جونگکوک:خب ل.بام همیشه در اختیارته( اروم)
.
- ۲.۷k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط