آنقدرمرا سرد کرد…ازخودش…ازعشقش…که حالابه جای دل بستن یخ ب

آنقدرمرا سرد کرد…ازخودش…ازعشقش…که حالابه جای دل بستن یخ بستم!حالابه سمت احساسم نیاکه لیزمیخوری…
دیدگاه ها (۵)

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۳: پناهگاه تاریکجونگ‌ک...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

#شهیده_محیا_سالاری💔🎂🕊️ یک سال فاصله، از خنده تا مزار...این ف...

My little fairy پری کوچولوی من پارت ۱ته: امروزم شرکت مثل روز...

bts

پارت1"چه هوای خوبی... چقدر گرم و دلنشینه..." برگشت و پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط