ساقیا امشب سبویی کهنه تر را باز کن

ساقیا امشب سبویی کهنه تر را باز کن
پا به پای من بیا تا آسمان پرواز کن
خسته ام ،از شهر تنهایی پیاده آمدم
امشبی را یار من باش و تو کمتر ناز کن
ساقیا از تار و پود غم رهایم کن دمی
اندکی درگیر تار و زخمهء شهناز کن
دیدگاه ها (۷)

شاید کارهای بزرگ از دست ما برنیاید اما می‌توانیم با عشقی بزر...

هرگز از رودی که خشک شده است به خاطر گذشته اش سپاسگذاری نمی ک...

زندگی هنر نقاشی بدون پاک کن است پس طوری زندگی کنید که حسرت د...

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم...تو را بخشنده پند...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

زندگی را در دلم یک شب بیا آغاز کنبال من باش و دمی با روح من ...

سلام زیبادلانغروب بخیر....مردخونه بره بیرون..۱۱میام ب کلبه د...

ای آرزوترین بهار تنها امید روزگارآرامش دل های زار ماه شبای ا...

شب قدر نزدیک است...خداوندا کمتر از آنم که نگاهم کنی و دستانم...

من تبانی کرده‌ ام با غُصّه‌ ی پنهانِ عشققِصّه‌ی تنهایی‌ام  ش...

درد یعنی دو نقطه حرف دلتتلخی انتظار ، می فهمی ؟فصل فصلت همی...

تورا قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط