هفت پسر +دختر

هفت پسر +دختر
پارت ۵

چهار سال گذشت و من با اسم یونا کایزر زندگی میکنم توی این چهار سال عادت کرده بودم ادمای زیادی میومدن و سریع میرفتن ولی گاهی اوقات بعضیا با تفنگ وارد عمارت میشدن و با فرانک میرفتن و دو روز یا بیشتر پیداشون نمیشد تو این سالا فرانک من رو پنهانی بزرگ کرده و فقط اجوما و خدمتکارا و منشی و وکیل فرانک از وجود من خبر دارن فرانک بهم اسب سواری-شنا- تیر اندازی یاد داده البته جر خوردگیم رو کنار بزارماااا خوب بود البته متوجه تغیراتی داخل خودم شدم احساس میکنم یه ذره یه کوچولو ذهن بی نظیری دارم اخه هر موقع یک چیزی رو میبینم حتی اگه لحظه ای باشه یادم نمیره بگذریم الان با خانم کاترین دفاع شخصی باید تمرین کنم تا بتونم از خودم مراقبت کنم اینجا خطرناکه مخصوصا اینکه دارم با یه "قاتل" زندگی میکنم ترسناکشم میکنه همین طوری تو افکارم که صدای اجوما اومد
*دخترم وقت نهار شد دیگه بیا پایین
لبخندی زدم
+ باشه
از لبه پنجره بلند شدم و کشی و قوسی به خودم دادم و از اتاق خارج شدم و سمت میز غذا خوری رفتم
+اجوماااا غذای منو سریع بیار باید جون بگیرم کاترین رو شکست بدمممم
اجوما خندید
*باشههه
یک ساعت بعد
دیدگاه ها (۲)

هفت پسر + دختر پارت ۶پشت ستون پنهان شدم و دور دستم رو بستم ن...

بازگشتم :) هایهفت پسر+ دختر پارت ۷ داشتم موهام رو شونه میکر...

سلامممم خب بریم سراغ ادامه داستان هفت پسر +دخترپارت ۴ویو یون...

هفت پسر + دختر پارت ۳ ویو فرانک !!!!داشتم سر دختره رو ناز می...

رمان: قلب در تاریکی

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲ پارت ۷ساعت ۹ ویو کوک صبح با صدای آلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط