چپتر دوم:

چپتر دوم:

صبح روز بعد، اتمسفر عمارت سنگین‌تر از همیشه بود. طبق قوانین نانوشته‌ی خانه، صبحانه باید به صورت دسته‌جمعی سرو می‌شد. هیناتا در انتهای میز نشسته بود و با وقاری سرد، چای می‌نوشید. وقتی تو وارد سالن شدی، سنگینی نگاهش را حس کردی؛ نگاهی که بوی حقارت و حسادت می‌داد.

هانما با همان پیراهن مشکی نیمه‌باز و لبخند کجش، صندلی کنار خودش را عقب کشید و با لحنی که عمداً بلند بود تا هیناتا بشنود، گفت:
«بیا اینجا بشین، ا/ت. دیشب خوب خوابیدی؟ این تخت‌ها ممکنه برای بدن ظریف تو زیادی سفت باشن، اگه اذیت شدی بگو تا کلاً دکوراسیون اتاق رو عوض کنم.»

هیناتا فنجانش را با صدای بلندی روی نعلبکی گذاشت و با لحنی گزنده گفت:
«شوجی، فراموش نکن که این خونه هنوز قوانینی داره. آوردن یه... "غریبه" به میز خانواده، توهین به سنت‌های ماست.»

هانما ناگهان از خندیدن دست کشید. چشمانش سرد و خطرناک شد. او به سمت هیناتا خم شد و با صدایی که مثل کشیده شدن تیغ روی شیشه بود، زمزمه کرد:
«سنت‌ها؟ همون سنت‌هایی که منو مجبور کردن با تو زیر یه سقف باشم؟ ا/ت غریبه نیست، اون قلب منه. اگه مشکلی با حضورش داری، می‌تونی توی اتاقت بمونی و بیرون نیای. انتخاب با خودته.»

هیناتا که از خشم می‌لرزید، بدون تمام کردن صبحانه‌اش میز را ترک کرد. هانما بلافاصله تغییر موضع داد. دستت را گرفت و با انگشتان بلندش، پشت دست تو را نوازش کرد.

«نترس، ا/ت. اون هیچ قدرتی نداره. فقط بلده پارس کنه.»

اما تو می‌دیدی که هانما چطور میان دو دنیا گیر کرده است. او در دنیای بیرون، پادشاه هرج‌ومرج بود، اما در این خانه، مجبور بود با بقایای یک ازدواج اجباری بجنگد تا از تو محافظت کند.

نزدیک ظهر، وقتی هانما برای جلسه‌ای با اعضای «والهالا» از خانه خارج شد، تو در راهرو با هیناتا روبرو شدی. او راهت را سد کرد و با صدایی آرام اما پر از نفرت گفت:
«فکر کردی چون بهت لبخند می‌زنه، برنده‌ای؟ هانما مردیه که زود خسته می‌شه. من اسمم توی شناسنامه‌اش اول ثبت شده و خانواده‌اش پشتم هستن. تو فقط یه سرگرمی موقتی برای فرار از واقعیت هستی. صبر کن تا هیجانش فروکش کنه... اون وقت می‌بینی که چطور پرتت می‌کنه بیرون.»

حرف‌های او مثل سم در ذهنت پخش می‌شد. آیا عشق هانما آنقدر قوی بود که در برابر فشارهای خانوادگی و قانونی دوام بیاورد؟


_________________________________
#هانما
#سناریو_انیمه
#توکیو_رونجرز
#فن_فکیشن_انیمه
#سناریو_توکیو_رونجرز
#فن_فیک_توکیو_رونجرز
دیدگاه ها (۰)

چپتر سوم: چند روز از ورود تو به عمارت می‌گذشت. هانما بیش از ...

چپتر چهارمزخم کوچکی که در درگیری انبار روی گونه‌ات نشسته بود...

چپتر سوم باران شدیدی به شیشه‌های دفتر کار مایکی می‌کوبید. جو...

تک پارتی از ....هانما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط