دخترکِ عاشق...

دخترکِ عاشق...
رفت توی تراس؛
ستاره ها بهش چشمک میزدن
کلاغا سردشون بودی با شور زیادی آواز میخوندن
لبخند روی لبش بود اما یه دردی توی سینه داشت
صدای باد،
اون لحظه براش غمگین ترین ملودیِ تاریخ بود
که موهای کوتاهشو توی هوا پریشون کرده بود
نمیتونست حرفی بزنه
حتی نمیتونست فکر کنه
آرامشِ غریبی داشت
درد عجیبی داشت
ولی نمیدونست باید 'چکار کنه؟'
تنها چیزی که میدونست؛
"عاشق شدم،
"عاشق شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم....

#
#صدای_تو_مخدر_بود
دیدگاه ها (۱)

هر پی امی میده، میگه حوصلم سررفت.خب این نشون میده وقتی حوصلش...

من تو رگاتم؛حالا هی فرار کن از من،عکسامو پاک کندوستت دارمامو...

+میدونی چیه؟یه دختر هیچوقت از خوشبختی بدش نمیاد،ولی عشق اونج...

کآشـ ...هیچـ وَقتـتَصَوُرآتـِ خوبیـ کِهـنِسبَتـ بِهـ کَسیـ د...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p17تهیونگ چیزی نگفت. فقط به دورترین ...

پارت نهم

ردپای سایه پارت یک.-دختر مالفوی، طعمه ی بعدی.همزمان که داشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط