بگذار از هم جدا شویم

بگذار از هم جدا شویم
چون پرندگانی که در هر فصل ، از دشتها و تپه‌ها کوچ میکنند
و چون خورشید ای معشوق من
که به هنگام غروب ، تلاش می‌کند که زیباتر باشد
در زندگیم چون شک و رنج باقی بمان
یکبار اسطوره و
یکبار سراب باش
و پرسشی بر لبانم باش
که در پی پاسخ سرگردان است
از بهر عشقی آسمانی
که در دل و بر مژگان ما آرمیده است
و از بهر آنکه همواره زیبا بمانم
و از بهر آنکه همواره به من نزدیکتر باشی
برو
بگذار چون دو عاشق از هم جدا گردیم
بگذار به رغم آنچه از عشق و مهر برای هم داریم از هم جدا گردیم
می خواهم از میان حلقه‌های اشک
به من بنگری
و از میان آتش و دود
به من بنگری
پس بگذار بسوزیم تا بخندیم
چون نعمت گریه را سالهاست
که فراموش کرده ایم
جدا شویم
تا عشق ما به روز مرگی
و شوق ما به خاکستر نشینی
دچار نشود
و غنچه‌ها در گلدان نپژمرد ..
دیدگاه ها (۱)

تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی وُ در دل...

می‌ترسمباران برتمام دنیا ببارد و تو نباشیاز آن روزی که رفته‌...

هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروششاید وقتی به نداشته ه...

از من این است که تو را به نام بخوانمو مشتاق حرف حرف نام تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط