نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟

نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟
زنی نذر کرده تا سگش را پیدا کند
چه بسا درد او
بزرگ تر از درد من باشد
که در پی پیدا کردن خودم هستم
می نشینم گوشه ای از این دارالهدایه
هزار آینه در من خیره می شوند
سری می چرخانم
هزار سودا در آینه ها تکان می خورند

شاعر: مجید سعدآبادی
دیدگاه ها (۱)

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشقچرا که سنگ صبور است و مح...

شیرینم و مغز سخنانم تلخ استعیش همه عالم از زبانم تلخ استمن ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط