چهره ناراحتی به خودم گرفتم و در حالی که از پنجره به بیرون نگاه ...
𝒫𝒶𝓇𝓉 ②⑥
چهره ناراحتی به خودم گرفتم و در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکردم گفتم « خودت میدونی که مجبورم!
@ میخواهی کاری کنم خودش بزاره بره؟
- تو چی گفتی؟
@ تو که نمیتونی مخالفت کنی... اما کافیه اراده کنی بورام رو محو میکنم
+ من تو رو نکشم بورام نیستم... میخواستم برم داخل که دستم کشیده شد و بعد با چهره ی اخموی جیهوپ مواجه شدم ... ج... جیهوپ
& خواهر خانمی نمیدونی فالگوش وایسادن کار زشتیه؟
+ تو مگه قهر نبودی؟ برو به کارات برس دیگه
& برم که اتاق یونگی رو روی سر خودت و ربکا خراب کنی؟
+ جیهوپ داری میری رو مخم هااا
- جیهوپ ولش کن
+ با شنیدن صدای یونگی چنان برگشتم که صدای شکستن استخوان های گردنم رو شنیدم.... تو مگه...
- فرستادمش بره زیاد چرت و پرت میگفت.... بیا داخل ببینم خرگوش فضول
+ یاع مگه اتاق در پشتی داره؟ اولا خرگوش نیستم... دوما کنجکاوم!!! کنجکاووووو
- بله بله صحیح میفرمایید.... میای تو یا بزور بیارمت؟
+ با قرار گرفتن دستای جیهوپ روی شونه هام و هل دادنم به جلو دنبال یونگی رفتیم توی اتاقش و نشستیم....
فلش بک //
- با حرفی که زد مطمئن شدم ربکا یه دختر معمولی نیست! حتی همدست هم نیست.... یه مافیای کار کشته اس.... نزدیکش شدم و یه تار موش رو توی دستم گرفتم و گفتم « داری جلوی خودم نقشه قتل همسر آینده ام رو میکشی ربکا؟ کی بهت اجازه داده توی کار های من دخالت کنی....
@ اما یونگی! اون باید
- دوست ندارم شت و پلت کنم پس با زبون خوش راهت رو بکش و برو ! بعد از رفتن ربکا میخواستم در رو ببندم که چشمم به جیهوپ و بورام اوفتاد... *پوزخند بورام واقعا شیطونی.... لازم نبود چیزی بشنوم وقتی اینجاست یعنی حرفهامون رو شنیده...
پایان فلش بک //
+ خب
- خب و چی؟
+ ربکا جان داشتن شکر میخوردن.... چی شد؟ نقشه قتلم رو امضا کردی؟
- وقتی میگم خنگی نگو نه! تو الان همسر منی
+ نامزد!
- از الان تو مال منی! اونقدر احمق نیستم وقتی نامزد دارم بکشمش و کسی که دستش برام رو شده رو بگیرم
+ به به چه عالی...
& *خنده... مسخره بازی در نیار دیوونه... تو برای چی فالگوش وایساده بودی!؟
+ بیخیال نمیشی نه؟ بابا مگه من مال این نیستم؟
- اینو به درخت میگن
+ روانیم کردین... خیلی خب مگه من مال یونگی نیستم؟ خب اونم مال منه.... به عنوان یه زن دوست ندارم جنس مونث دیگه ای دور و ورش بچرخه! اوکی؟
- منطقی بود....خب بریم سراغ کارمون؟
+ اه اره طراحی ها رو اوردم...
~بورام روی میز اصلی نشسته بود و جیهوپ و یونگی بالای سرش اشتباهاتش رو درست میکردن....
چهره ناراحتی به خودم گرفتم و در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکردم گفتم « خودت میدونی که مجبورم!
@ میخواهی کاری کنم خودش بزاره بره؟
- تو چی گفتی؟
@ تو که نمیتونی مخالفت کنی... اما کافیه اراده کنی بورام رو محو میکنم
+ من تو رو نکشم بورام نیستم... میخواستم برم داخل که دستم کشیده شد و بعد با چهره ی اخموی جیهوپ مواجه شدم ... ج... جیهوپ
& خواهر خانمی نمیدونی فالگوش وایسادن کار زشتیه؟
+ تو مگه قهر نبودی؟ برو به کارات برس دیگه
& برم که اتاق یونگی رو روی سر خودت و ربکا خراب کنی؟
+ جیهوپ داری میری رو مخم هااا
- جیهوپ ولش کن
+ با شنیدن صدای یونگی چنان برگشتم که صدای شکستن استخوان های گردنم رو شنیدم.... تو مگه...
- فرستادمش بره زیاد چرت و پرت میگفت.... بیا داخل ببینم خرگوش فضول
+ یاع مگه اتاق در پشتی داره؟ اولا خرگوش نیستم... دوما کنجکاوم!!! کنجکاووووو
- بله بله صحیح میفرمایید.... میای تو یا بزور بیارمت؟
+ با قرار گرفتن دستای جیهوپ روی شونه هام و هل دادنم به جلو دنبال یونگی رفتیم توی اتاقش و نشستیم....
فلش بک //
- با حرفی که زد مطمئن شدم ربکا یه دختر معمولی نیست! حتی همدست هم نیست.... یه مافیای کار کشته اس.... نزدیکش شدم و یه تار موش رو توی دستم گرفتم و گفتم « داری جلوی خودم نقشه قتل همسر آینده ام رو میکشی ربکا؟ کی بهت اجازه داده توی کار های من دخالت کنی....
@ اما یونگی! اون باید
- دوست ندارم شت و پلت کنم پس با زبون خوش راهت رو بکش و برو ! بعد از رفتن ربکا میخواستم در رو ببندم که چشمم به جیهوپ و بورام اوفتاد... *پوزخند بورام واقعا شیطونی.... لازم نبود چیزی بشنوم وقتی اینجاست یعنی حرفهامون رو شنیده...
پایان فلش بک //
+ خب
- خب و چی؟
+ ربکا جان داشتن شکر میخوردن.... چی شد؟ نقشه قتلم رو امضا کردی؟
- وقتی میگم خنگی نگو نه! تو الان همسر منی
+ نامزد!
- از الان تو مال منی! اونقدر احمق نیستم وقتی نامزد دارم بکشمش و کسی که دستش برام رو شده رو بگیرم
+ به به چه عالی...
& *خنده... مسخره بازی در نیار دیوونه... تو برای چی فالگوش وایساده بودی!؟
+ بیخیال نمیشی نه؟ بابا مگه من مال این نیستم؟
- اینو به درخت میگن
+ روانیم کردین... خیلی خب مگه من مال یونگی نیستم؟ خب اونم مال منه.... به عنوان یه زن دوست ندارم جنس مونث دیگه ای دور و ورش بچرخه! اوکی؟
- منطقی بود....خب بریم سراغ کارمون؟
+ اه اره طراحی ها رو اوردم...
~بورام روی میز اصلی نشسته بود و جیهوپ و یونگی بالای سرش اشتباهاتش رو درست میکردن....
- ۱.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط