پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p17
آیلین: باشه برو اومدمم
ویو آیلین:
گوشیمو خاموش کردم و رفتم پایین که دیدم عین خرگوش روی کابینت نشسته و منتظره که تا منو دید سعی کرد خودشو جمع کنه
جونگکوک: بدووو
آیلین: کاری نکن همین چهارتا استخونو خورد کنم تو دهنتت
جونگکوک: گوه نخور بیا گشنمهه
آیلین: چی میخوای بخوری؟
جونگکوک: تو رو(زمزمه)
آیلین: چی گفتی نشنیدم
جونگکوک: چی؟.... امم.. دوکبوکی و نودل
ویو جونگکوک:
بلد بودم غذا درست کنم ولی میخواستم دستپخت اونو بچشم از حق نگذریم آشپزه خیلی خوبیم
آیلین موهاشو بالا گوجه ای بست و شروع به آشپزی کرد
موقع آشپزی خیلی جذاب میشد
همینطور نشسته بودم رو میز و با چشمم حرکاتشو دنبال میکردم که یهو...
ویو آیلین:
موهامو بستم و شروع کردم به آشپزی که یهو دره خونه باز شد
تهیونگ: سلامممم ما اومدیممم
جونگکوک: کاشکی نمیومدین(زمزمه)
جون ووک: تهیونگ خدا لعنتت کنه همه خریدارو دادی دسته من... عوا سلاممم آیلین
آیلین: علیک، اونا چین؟ "اشاره به خریدای دست جون ووک و تهیونگ "
جون ووک: آهاا، اینا خوراکیه
آیلین: اوه
تهیونگ: میبینم مه زنم داره آشپزی میکنه
جونگکوک، جون ووک، آیلین: جاننن؟؟؟؟
تهیونگ: خب چیهه، زنه زندگیهه
آیلین: گمشو تا نزدم تو دهنت
تهیونگ: 🥺دلت میادد!؟
آیلین: آرهه، گمشو
تهیونگ: باشه بابا گوه خوردم عصبی نشو
جونگکوک: تهیونگ جان برادر دیگه گوه نخور
جون ووک: جونگکوک! تو چرا غیرتی شدی؟؟؟
جونگکوک: چی؟؟؟... ام من کجا غیرتی شـ...
آیلین: بسه بیاین غذا آماده شد
جونگکوک: من سفره رو میچینم
تهیونگ: منم کمکت میکنم
آیلین:باشه
نشستن سره میز که یهو...
ادامه داردد... 💫
شرط:
۵ بازنشر
۱۳ لایک
۱۶ کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p17
آیلین: باشه برو اومدمم
ویو آیلین:
گوشیمو خاموش کردم و رفتم پایین که دیدم عین خرگوش روی کابینت نشسته و منتظره که تا منو دید سعی کرد خودشو جمع کنه
جونگکوک: بدووو
آیلین: کاری نکن همین چهارتا استخونو خورد کنم تو دهنتت
جونگکوک: گوه نخور بیا گشنمهه
آیلین: چی میخوای بخوری؟
جونگکوک: تو رو(زمزمه)
آیلین: چی گفتی نشنیدم
جونگکوک: چی؟.... امم.. دوکبوکی و نودل
ویو جونگکوک:
بلد بودم غذا درست کنم ولی میخواستم دستپخت اونو بچشم از حق نگذریم آشپزه خیلی خوبیم
آیلین موهاشو بالا گوجه ای بست و شروع به آشپزی کرد
موقع آشپزی خیلی جذاب میشد
همینطور نشسته بودم رو میز و با چشمم حرکاتشو دنبال میکردم که یهو...
ویو آیلین:
موهامو بستم و شروع کردم به آشپزی که یهو دره خونه باز شد
تهیونگ: سلامممم ما اومدیممم
جونگکوک: کاشکی نمیومدین(زمزمه)
جون ووک: تهیونگ خدا لعنتت کنه همه خریدارو دادی دسته من... عوا سلاممم آیلین
آیلین: علیک، اونا چین؟ "اشاره به خریدای دست جون ووک و تهیونگ "
جون ووک: آهاا، اینا خوراکیه
آیلین: اوه
تهیونگ: میبینم مه زنم داره آشپزی میکنه
جونگکوک، جون ووک، آیلین: جاننن؟؟؟؟
تهیونگ: خب چیهه، زنه زندگیهه
آیلین: گمشو تا نزدم تو دهنت
تهیونگ: 🥺دلت میادد!؟
آیلین: آرهه، گمشو
تهیونگ: باشه بابا گوه خوردم عصبی نشو
جونگکوک: تهیونگ جان برادر دیگه گوه نخور
جون ووک: جونگکوک! تو چرا غیرتی شدی؟؟؟
جونگکوک: چی؟؟؟... ام من کجا غیرتی شـ...
آیلین: بسه بیاین غذا آماده شد
جونگکوک: من سفره رو میچینم
تهیونگ: منم کمکت میکنم
آیلین:باشه
نشستن سره میز که یهو...
ادامه داردد... 💫
شرط:
۵ بازنشر
۱۳ لایک
۱۶ کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۴.۶k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط