The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
. پارت یک.
تق.. تق..(صدای در) خانوم.. خانوم مین
گفتین ساعت 6 باید برید فرودگاه ساعت 7:45 شده دیرتون میشه بیدار شید
ویو لیاـ
....
بــاشه تو برو پامیشم... چییییی.. ساعت چند؟... وااای دیرم شدد
به خودم اومدم دیدم دیرم شده و زیاد وقت آماده شدن ندارم از تخت پریدم رفتم سمت دستشویی یه آبی به صورتم زدم از کمدم یه لباس انتخاب کردمو پوشیدم چون وقت نداشتم خیلی کم ارایش کردمو موهامم باز گذاشتم و با عجله از اتاق بیرون رفتم
لیا:مریییی مری سوییچ سوییچ ماشین
.دست راننده تونه خانوم راننده دم در منتظرتونه.
لیا: اوکی من رفتم
مامان لیا: لیاا دختر حداقل یکم صبحونه بخور
لیا: مامان جون وقت ندارم برگشتنی میرم کافه
از عمارت خارج شدمو سوار ماشین شدم
لیا:رن گازشو بگیر که حسابی دیرم شده
رن: چشم خانوم.
(یه ربع بعد)
رن: خانوم رسیدیم کجا پارک کنم.
لیا:اممم.. همینجا خوبه
رن: باشه.
لیا: نیازی خوبه دیگه فعلا نمیخاد صاف پارک کنی
رن: ولی خانو.
لیا: ولی نداریم برو گل فروشی اونور خیابون یه دسته گل صورتی بگیر گلای فرودگاه قشنگ نیستش
رن: چشم خانوم.(پیاده میشن)
[ده دقیقه بعد]
لیا:یکم همونجا منتظر موندم ولی خبری از ایو نشد ،اوفف فک کردم من دیر رسیدم،بهش زنگ زدم ،الو ایو دختر تو کجایی تقریبا همه مسافرا اومدن بیرون
ایو: بعله منم دلم برات تنگ شده.. (◠‿◕) هنوز چمدونمو تحویل نگرفتم میام نگران نباش
لیا: فک کنم بیشتر تو دلت برا من تنگ شده زود بیا زیر پاو علف سبز شد
ایو باشه میام خداحافظ برم چمدونمو تحویل بگیرم زودی میبینمت(قطع میکنن)
لیا:گوشیرو قطع کردم دیدم یه ماشین با سرعت داره میاد سمت ماشینم
[صدای ماشین]
لیا: هووووش چه خبرته
(ماشین وایمیسته و راننده پیاده میشه)
جک(راننده کایا): سلام ببخشید خانوم عجله دارم ماشینتونو بد پارک کردی لطفاً درستش کنید میخام پارک کنم.
لیا: کلیدش دست من نی یکم صبر کن راننده بیاد
جک: زنگ بزنید راننده، ماشین بد پارکه.
لیا:جلو خودمو گرفته بودم که ف. ش ندم که سر کله یکی دیگه پیدا شد
کایا: چی شده جک
جک: او سلام جناب خوش برگشتین نه فقط این خانوم بد پارک کردن جا ندارم ماشینو پارک کنیم.
کایا: نیازی نیست پارک کنی بریم
لیا:از اونجاییکه خیلی گشنم بود اعصابم یکم بهم ریخته بود نتونستم خودمو کنترل کنم گفتم اهای اقا چی چیو بریم ایشون چهار ساعته دارن با من بحث میکنن یه معذرت خاهی نمیکنن بعد شما میگی بریم شما کی باشی اصلا
کایا:مشکل بد پارک کردن شما هم تقصیر ماست(میرن)
لیا:مردک رو مخ اهه
(رن.راننده.میاد)
رن: بفرمایید خانوم مین گلاتون.
لیا:قشنگن ولی تو چرا انقدر دیر کردی
رن: ببخشید گل فروشی شلوغ بود.خانوم مین فک کنم اوشون خانومه لی ایو باشن.
لیا:تا رن اینو گفت به اطراف نگاه کردمو دیدم بععله خانوم داره میاد دروغ نگم خیلی از دیدنش خوشحال شدم یکم بغضم گرفت ولی خودمو جمع وجور کردم صداش زدم ایووو اینجا
ایو: واای لیای من چه خوشگل تر شدی دختر
لیا: همچنین شما خانوم لی (◠‿◕)
دانشگاه چطور بود خانوم نقاش
ایو: اوفف خره بعد سه سال همو دیدیم میخای راجب دانشگاه حرف بزنی
لیا: باشه نمیگم راستی صبحونه خوردی
ایو: نه غذا هواپیما دوست ندارم
لیا خوبه فعلا بریم یچی بخوریم معدم داره از گرسنگی خود زنی میکنه
ایو:(میخنده) یکم معدتو کنترل کن الان میریم صبحونه میخوریم
لیا: رن.حرکت میکنیم
رن: چشم خانوم.
(حرکت میکنن)
رن: خانوم مین میرین عمارت؟.
لیا: نه رن همون کافه همیشگی میریم
رن: باشه خانوم.
ایو: کافه همیشگی دیگه کجاست
لیا: کافه ای که زمانی که جنابعالی نبودن هروز میرفتم
ایو:پس از این به بعد خودم باهات میام
لیا:(لبخند میزنه) میبینیم
تو ماشین کلی با ایو گپ زدیم که بعد ده دقیقه رسیدیم
لیا: خیلی خب رسیدیم بریم پایین
رن تو هم صبحونه نخوردی باهامون بیا
رن: اخه.
لیا:رننن
رن: باشه خانوم.
لیا:رفتیم تو کافه کلی چیز میز سفارش دادم و کارتمو دادم به رن که بعد خوردن بره حساب کنه
ایو:آخیش من سیر شدم
لیا:منم سیرم
رن: خانوم شما برین تو ماشین من میرم حساب کنم.
لیا:باشه رن مقصد بعدی عمارته
رن: چشم خانوم..............
خب خب پارت اولو بلخره گذاشتم
خیلی استرس دارم بابتش امیدوارم اگه اشتباهی چیزی داشت ببخشید امیدوارم که خوشتون اومده باشه 🤗🥰
اسلاید دو: استایل لیا
اسلاید سه: استایل کایا
اسلاید چهار: استایل ایو
اسلاید پنج: چمدون ایو
اسلاید اخر: چمدون کایا
اگه خوب نشده به خوشگلی خودتون ببخشید تجربه اولمه از فیک نوشتن🥹
نظر بدید چه خوب چه بد و اگه مشکلی داره حتماً بگید که تو پارت بعدی حلش کنم🙂بوس به تک تکتون 😘💋🎀
(ملکه قلب من)
. پارت یک.
تق.. تق..(صدای در) خانوم.. خانوم مین
گفتین ساعت 6 باید برید فرودگاه ساعت 7:45 شده دیرتون میشه بیدار شید
ویو لیاـ
....
بــاشه تو برو پامیشم... چییییی.. ساعت چند؟... وااای دیرم شدد
به خودم اومدم دیدم دیرم شده و زیاد وقت آماده شدن ندارم از تخت پریدم رفتم سمت دستشویی یه آبی به صورتم زدم از کمدم یه لباس انتخاب کردمو پوشیدم چون وقت نداشتم خیلی کم ارایش کردمو موهامم باز گذاشتم و با عجله از اتاق بیرون رفتم
لیا:مریییی مری سوییچ سوییچ ماشین
.دست راننده تونه خانوم راننده دم در منتظرتونه.
لیا: اوکی من رفتم
مامان لیا: لیاا دختر حداقل یکم صبحونه بخور
لیا: مامان جون وقت ندارم برگشتنی میرم کافه
از عمارت خارج شدمو سوار ماشین شدم
لیا:رن گازشو بگیر که حسابی دیرم شده
رن: چشم خانوم.
(یه ربع بعد)
رن: خانوم رسیدیم کجا پارک کنم.
لیا:اممم.. همینجا خوبه
رن: باشه.
لیا: نیازی خوبه دیگه فعلا نمیخاد صاف پارک کنی
رن: ولی خانو.
لیا: ولی نداریم برو گل فروشی اونور خیابون یه دسته گل صورتی بگیر گلای فرودگاه قشنگ نیستش
رن: چشم خانوم.(پیاده میشن)
[ده دقیقه بعد]
لیا:یکم همونجا منتظر موندم ولی خبری از ایو نشد ،اوفف فک کردم من دیر رسیدم،بهش زنگ زدم ،الو ایو دختر تو کجایی تقریبا همه مسافرا اومدن بیرون
ایو: بعله منم دلم برات تنگ شده.. (◠‿◕) هنوز چمدونمو تحویل نگرفتم میام نگران نباش
لیا: فک کنم بیشتر تو دلت برا من تنگ شده زود بیا زیر پاو علف سبز شد
ایو باشه میام خداحافظ برم چمدونمو تحویل بگیرم زودی میبینمت(قطع میکنن)
لیا:گوشیرو قطع کردم دیدم یه ماشین با سرعت داره میاد سمت ماشینم
[صدای ماشین]
لیا: هووووش چه خبرته
(ماشین وایمیسته و راننده پیاده میشه)
جک(راننده کایا): سلام ببخشید خانوم عجله دارم ماشینتونو بد پارک کردی لطفاً درستش کنید میخام پارک کنم.
لیا: کلیدش دست من نی یکم صبر کن راننده بیاد
جک: زنگ بزنید راننده، ماشین بد پارکه.
لیا:جلو خودمو گرفته بودم که ف. ش ندم که سر کله یکی دیگه پیدا شد
کایا: چی شده جک
جک: او سلام جناب خوش برگشتین نه فقط این خانوم بد پارک کردن جا ندارم ماشینو پارک کنیم.
کایا: نیازی نیست پارک کنی بریم
لیا:از اونجاییکه خیلی گشنم بود اعصابم یکم بهم ریخته بود نتونستم خودمو کنترل کنم گفتم اهای اقا چی چیو بریم ایشون چهار ساعته دارن با من بحث میکنن یه معذرت خاهی نمیکنن بعد شما میگی بریم شما کی باشی اصلا
کایا:مشکل بد پارک کردن شما هم تقصیر ماست(میرن)
لیا:مردک رو مخ اهه
(رن.راننده.میاد)
رن: بفرمایید خانوم مین گلاتون.
لیا:قشنگن ولی تو چرا انقدر دیر کردی
رن: ببخشید گل فروشی شلوغ بود.خانوم مین فک کنم اوشون خانومه لی ایو باشن.
لیا:تا رن اینو گفت به اطراف نگاه کردمو دیدم بععله خانوم داره میاد دروغ نگم خیلی از دیدنش خوشحال شدم یکم بغضم گرفت ولی خودمو جمع وجور کردم صداش زدم ایووو اینجا
ایو: واای لیای من چه خوشگل تر شدی دختر
لیا: همچنین شما خانوم لی (◠‿◕)
دانشگاه چطور بود خانوم نقاش
ایو: اوفف خره بعد سه سال همو دیدیم میخای راجب دانشگاه حرف بزنی
لیا: باشه نمیگم راستی صبحونه خوردی
ایو: نه غذا هواپیما دوست ندارم
لیا خوبه فعلا بریم یچی بخوریم معدم داره از گرسنگی خود زنی میکنه
ایو:(میخنده) یکم معدتو کنترل کن الان میریم صبحونه میخوریم
لیا: رن.حرکت میکنیم
رن: چشم خانوم.
(حرکت میکنن)
رن: خانوم مین میرین عمارت؟.
لیا: نه رن همون کافه همیشگی میریم
رن: باشه خانوم.
ایو: کافه همیشگی دیگه کجاست
لیا: کافه ای که زمانی که جنابعالی نبودن هروز میرفتم
ایو:پس از این به بعد خودم باهات میام
لیا:(لبخند میزنه) میبینیم
تو ماشین کلی با ایو گپ زدیم که بعد ده دقیقه رسیدیم
لیا: خیلی خب رسیدیم بریم پایین
رن تو هم صبحونه نخوردی باهامون بیا
رن: اخه.
لیا:رننن
رن: باشه خانوم.
لیا:رفتیم تو کافه کلی چیز میز سفارش دادم و کارتمو دادم به رن که بعد خوردن بره حساب کنه
ایو:آخیش من سیر شدم
لیا:منم سیرم
رن: خانوم شما برین تو ماشین من میرم حساب کنم.
لیا:باشه رن مقصد بعدی عمارته
رن: چشم خانوم..............
خب خب پارت اولو بلخره گذاشتم
خیلی استرس دارم بابتش امیدوارم اگه اشتباهی چیزی داشت ببخشید امیدوارم که خوشتون اومده باشه 🤗🥰
اسلاید دو: استایل لیا
اسلاید سه: استایل کایا
اسلاید چهار: استایل ایو
اسلاید پنج: چمدون ایو
اسلاید اخر: چمدون کایا
اگه خوب نشده به خوشگلی خودتون ببخشید تجربه اولمه از فیک نوشتن🥹
نظر بدید چه خوب چه بد و اگه مشکلی داره حتماً بگید که تو پارت بعدی حلش کنم🙂بوس به تک تکتون 😘💋🎀
- ۱۹۳
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط