برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت۱۵
م.ک:سلام پسرم
کوک:سلام مامان چه عجب اومدی
م.ک:اومدم بهتون سر بزنم
ا.ت:سلام مامانن
م.ک:سلام دختر خوشگلم چطوری
ا.ت:مرسی خوبم مامان(خلاصه مامان کوک رفت و جونگ کوک و ا.ت تنها شدن)
کوک:خب خب کجا بودیم ماهکم؟
ا.ت:کوکی ...اونقدر منو بوسیدی لبام کبود شددد
کوک:هوم...چیکار کنم نمیتونم تحمل کنم کوچولو.اون لبای نرم و قرمز و گرمت خیلی بوسیدنین(خمار)
ا.ت:اهم...خوابم میادددد
کوک:عه؟(ا.ت رو بلند کرد و برد اتاق خودش.لبای ا.ت رو بوسید و روی تخت گذاشتش و روش خیمه زد)
کوک:آهه..دلم خیلی میخواد این بدن نرم و سفید و نرمت رو ببینم
ا.ت:ک..وک...من...هنوز۱۵سالمه....م..ن...(بدنش سرد شد)
کوک:آیگو...باشه باشه غلط کردم ببخشید عشقم چرا بدنت سرد شددد
ا.ت:اشکالی...نداره...خوبم...من...میرم..رو کاناپه بخوابم
کوک:نه بخواب پیشم..دیگه الان مال منی
ا.ت:باسه
کوک:(وقتی اونجوری شیرین حرف زد از کمرش گرفتم و لباش رو محکم بوسیدم که دیدم دستای کوچولوش رو دور گردنم حلقه کرد)
کوک:آه..کوچولوی شیرین من...تو چقدر شیرینی آخه(گردن و لباش رو بوسیدم)
ا.ت:اه...(آروم ناله کرد)ک..وک...
کوک:خیلی شیرینی...لعنتی...
شرطا:۶لایک.۶بازنشر
🌑پارت۱۵
م.ک:سلام پسرم
کوک:سلام مامان چه عجب اومدی
م.ک:اومدم بهتون سر بزنم
ا.ت:سلام مامانن
م.ک:سلام دختر خوشگلم چطوری
ا.ت:مرسی خوبم مامان(خلاصه مامان کوک رفت و جونگ کوک و ا.ت تنها شدن)
کوک:خب خب کجا بودیم ماهکم؟
ا.ت:کوکی ...اونقدر منو بوسیدی لبام کبود شددد
کوک:هوم...چیکار کنم نمیتونم تحمل کنم کوچولو.اون لبای نرم و قرمز و گرمت خیلی بوسیدنین(خمار)
ا.ت:اهم...خوابم میادددد
کوک:عه؟(ا.ت رو بلند کرد و برد اتاق خودش.لبای ا.ت رو بوسید و روی تخت گذاشتش و روش خیمه زد)
کوک:آهه..دلم خیلی میخواد این بدن نرم و سفید و نرمت رو ببینم
ا.ت:ک..وک...من...هنوز۱۵سالمه....م..ن...(بدنش سرد شد)
کوک:آیگو...باشه باشه غلط کردم ببخشید عشقم چرا بدنت سرد شددد
ا.ت:اشکالی...نداره...خوبم...من...میرم..رو کاناپه بخوابم
کوک:نه بخواب پیشم..دیگه الان مال منی
ا.ت:باسه
کوک:(وقتی اونجوری شیرین حرف زد از کمرش گرفتم و لباش رو محکم بوسیدم که دیدم دستای کوچولوش رو دور گردنم حلقه کرد)
کوک:آه..کوچولوی شیرین من...تو چقدر شیرینی آخه(گردن و لباش رو بوسیدم)
ا.ت:اه...(آروم ناله کرد)ک..وک...
کوک:خیلی شیرینی...لعنتی...
شرطا:۶لایک.۶بازنشر
- ۴.۳k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط