رمان: قفس طلایی

رمان: قفس طلایی
فصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌ها

عمارتِ بزرگِ خانواده جئون در سکوتی سنگین فرو رفته بود. صدای برخورد قطرات باران به پنجره‌های قدی اتاق خواب اصلی، تنها صدایی بود که سکوتِ خفقان‌آورِ داخل اتاق رو می‌شکست.

«ا/ت» روی لبه‌ی تختِ بزرگ و سلطنتی نشسته بود. لباس شب سفید و حریر، برخلاف تصورش، حالا بیشتر شبیه به یه کفن به تنش سنگینی می‌کرد. به انعکاس خودش در آینه‌ی روبروش نگاه کرد؛ چهره‌ای خنثی، اما چشمانی که از درون در حالِ سوختن بود.

صدای باز شدن در اتاق بلند شد. «جونگ‌کوک» بدون اینکه حتی نگاهی بهش بندازه، وارد شد. کتش رو با بی‌حوصلگی روی صندلی پرتاب کرد و دکمه‌های پیراهنِ مردانه‌اش رو باز کرد. عطرِ سرد و تندِ ادکلنش تمام فضای اتاق رو پر کرد، اما برای ا/ت، این عطر بویِ خیانت می‌داد.

جونگ‌کوک گوشی‌اش رو از جیبش درآورد و بی‌توجه به حضور ا/ت، شروع به تایپ کردن کرد. لبخندی کمرنگ و عصبی روی لبش نشست که ا/ت خوب می‌دونست اون لبخند برای کیه: «مین لارا».

ا/ت بالاخره سکوت رو شکست، با صدایی که سعی می‌کرد لرزشش رو پنهان کنه:

«فکر نمی‌کنی حداقل برای امشب… می‌تونی اون گوشی رو بذاری کنار؟»
جونگ‌کوک ایستاد. دستش رو روی کمرش گذاشت و بالاخره به سمت ا/ت چرخید. نگاهش سرد بود، سردتر از هر چیزی که ا/ت تا حالا دیده بود. قدمی به سمت تخت برداشت، اما نه برای نزدیک شدن به همسرش؛ بلکه برای رسیدن به کمد لباس‌هاش.

«ا/ت…» صدایش بم و خش‌دار بود. «بیا بازیِ “زن و شوهر خوشبخت” رو جلوی خانواده‌هامون انجام بدیم. نیازی نیست وقتی تنهاییم هم همین نقش رو ادامه بدیم. من به این ازدواج راضی نبودم، تو هم نبودی. پس بهتره هر کدوم زندگی خودمون رو داشته باشیم. برای من، تو فقط یه امضای روی سند ازدواجی… همین.»
جونگ‌کوک پیراهنش رو کاملاً درآورد. عضلات ورزیده و بدنش زیر نورِ کم‌سوی آباژور، جذابیتی داشت که ا/ت رو ناخودآگاه لرزاند. او به سمت حمام رفت، اما قبل از اینکه در رو ببنده، مکث کرد و بدون اینکه برگرده، اضافه کرد:

«فردا شب، تهیونگ و هانا برای شام میان اینجا. امیدوارم اونقدر باهوش باشی که جلوی اونا… نقش بازی کنی. فهمیدی؟»
و بعد، صدایِ محکمِ بسته شدن درِ حمام.

ا/ت تنها موند. حسِ حقارت و خشم در وجودش جوشید. جونگ‌کوک نه تنها بهش اهمیت نمی‌داد، بلکه با وقاحتِ تمام، حضور لارا رو حتی توی همین اتاق هم به رخش می‌کشید.

دوستان این رمان رو دوست دارید ادامه بدم؟؟🤔🤔
اگه هم می‌خواین شرط داره
دیدگاه ها (۳)

جوکیونگ و هان سوجون💋❤️‍🔥اسم سریال :زیبایی حقیقی🫶💐

آرلی زوج قشنگمممم عاشقشونم 🎀💐🫶💋اسم سریال: هفده ساله 🥰

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

#دوپارتینام دوپارتی : #شب‌عروسی‌ماژانر : عاشقانه ؛ اص‍..‍م‍...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط