سناریو

سناریو



وقتی سرطان داری و مجبوری موهاتو بزنی و اون نمیزاره


نامجون:مگه اینکه بخوای موهای منم بزنی به یاد سربازی🥺🥺
ا.‌ت:یا نامی من مریضم
نامجون:خب منم میخوام دوباره برم سربازی
ا.‌ت:🥺


جین:عمرا بخدا نمیذارم
ا.ت:نمیشه تو باید بذاری
جین:نچ نمیذارم😭




شوگا: دلت میاد این موهای نازو بزنی چجوری
ا.ت:من خوب بشم دوباره موهام در میاد
شوگا:نباید که کوتاه شه تا در بیاد باید بمونه🥺



هوسوک:میدونی دلم داره پاره پاره میشه (بغض)
ا.‌ت:من قربون دلت برم نکن دیگع
هوسوک:نمیشه بخدا نمیشه🥺


جیمین:
(مثلا ا.ت از قبل زده به جیمین نگفته)
ا.‌ت:یا منو ببخش این همه مدت اذیتت کردم منو ببخش برات مهم نباشه که موهامو زدم چون دارم میمیرم🥺
جیمین:ا.‌ت بس کن چرا بدون اجازه من هر کاری دلت میخواد میکنی میدونی هر بار با این حرفات با این کارت من بیشتر اذیت میشم
ا.‌ت :یا جیمینا منو ببخش یه عمر اذیتت کردم🥺
جیمین:ا.‌ت بس کن دیگه🥺🥺

ته:جوری داد زده که خودت پشیمون شدی



کوک:نچ شوخی خوبی نبود
ا.ت:شوخی نیست
کوک:غلط میکنی
ا.‌ت :یا ددی بسه
کوک:من نمیذارم خودت کم کم خوب میسی
دیدگاه ها (۲)

سناریو وقتی زورش میکنی بقلم کن دیگهنامجون:باشه بیا ولی سریع ...

هعی بگید از چی فعالیت کنم؟

سناریو وقتی جلو چشاشون میری بغل پسرا میشینینامجون:اعه چه جال...

سناریووقتی حالت بده و همیشه خسته اینامجون :میخایی بریم دکتر؟...

Part 15

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

#سناریووقتی باهات قهرن تو بی توجه میخوابی کنارشون از پشت بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط