Part 14

کوک : خب بیبی حالا من به یه مراسم دعوت شدم

ا،ت : خب من چیکار کنم ؟

کوک : تو باید به عنوان دوست دختر من اونجا همراه من باشید

ا،ت : اما اگه شوگا بفهمه چی ؟

کوک : تو منو دوست داری مگه غیر از اینه

ا،ت : نه واقعا همینجوریه ولی از فکر یونگی میترسم که ازم ناراحت شع

کوک : اگه واقعا دوست داشتم باشه باید به سلیقت احترام بزاره

ا،ت : اره ولی نه وقتی عاشق دشمنش شدم

کوک : ا،ت من بهت قول میدم که رابطم و با شوگا درست کنم و بتونیم باند هامون رو توی صلح نگه دارم راضی میشی ؟

ا،ت : واقعا🥺

کوک : اره عشقم

ا،ت : ممنونم ازت نمی‌دونم چطوری این لطفت رو جبران کنم( و کوک و بغل می‌کنه)👥🎀

کوک : میتونی جبران کنی

ا،ت : چجوری!

کوک همون لحظه ل،ب،شو روی ل،ب ا،ت می‌زارم و شروع می‌کنه به میک های عمیقی از ل،ب ا،ت گرفتن ا،ت اولش شک میشه ولی بعدش خوشش میاد و اون هم همکاری میکنه پنج مینی میگذره و نفس ا،ت بند میاد و مجبور میشن اون کی،س عاشقونه رو تموم کنم

کوک : بیبی ل،ب هات خیلی شیرین مثل توت فرنگی و یادت نره اون ل،ب ها مال خودمه

ا،ت: چشم عشقم
دیدگاه ها (۵)

Part 13

Part 12

mafia lave. پارت هشت

Part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط