چه خوش خیال بودم….

چه خوش خیال بودم….

که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم…….

به حبس ابد!!

به یکباره جا خوردم…..

وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد….

……هی…

تو….

آزادی!….

و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد….
دیدگاه ها (۸)

سخت است... دنیایت یک نفر باشد... و توهمان یک نفر... را ند...

نه پیغمبر . . . . . ولی میدانم تنها که بشوی باز میگردی . ....

به جا ن عزيزت وقتي از تو پرم!!! نمي توانم از تو نگويم ،با تو...

اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند . . . . . . که هیچ...

مترجم یه دنده پارت 2تند تر قدم برداشتم صدای بلند سامیار از پ...

بعضی آدم‌ها نمی‌روند؛فقط جای خالی‌شان هر روز بلندتر از دیروز...

مافیای روانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط