نویسنده عکس مایکیو گم کرده

نویسنده عکس مایکیو گم کرده
چند پارتی مایکی
پارت ۳

ا.ت اون لحظه انقد ترسیده بود که نمیدونست کجا میره.....
چی کار میکنه......
برای چی انقدر میدوئه.....
فقط تا حد توان دوئید تا جایی که دیگه پاهاش رو حس نمیکرد و بعد یه مدتی بالاخره وایستاد اما مشکل اینجا بود که
نه میدونست کجاست.....
نه میتونست از کسی کمک بگیره......
و نه پول یا تلفنی داشت......
پس بی هدف شروع کرد به قدم زدن و قدم زدن تا حداقل بتونه از کسی کمک بگیره
تو همین فکرا بود که یهو....



از سمت یه خرابه صداهایی شنید به سمت خرابه رفت تا بلکه بتونه از کسایی که اونجان کمک بخاد اما همین که وارد شد پلش به اجر گیر کرد و شششتتتلقققق
افتاد زمین و در عین حال همه جا رو سکوت گرفت ا.ت سرشو اورد بالا وبین اون جمعی که داشتن بهش نگاه میکردن چشمش افتاد دوستی که تو بچگی باهم دوست بودن ولی بعد ها بخاطر اساس کشی ا.ت و خونوادش از هم جدا شدن و تا امروز عمو ندیده بودن..........

درسته اون فرد کسی نبود جز مایکی..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پایانننننننن

میدونم ریدممممم
دیدگاه ها (۱)

فیک جدید از خواهر باجی و خب شیپشم خودتون بگین

وضعیت علایق رفیقاماوتاکو نیستم اگه کاری نکنم نظرشون راجب انی...

سناریو

For the first and last time پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط