خوانواده×جاسوس)پارت 4

خوانواده×جاسوس)پارت 4
خشم شب و بنفش شب هم رو دیدن ( یعنی لوسی و شینبو )
خشم شب:سلام بنفش شب مشتاق دیدار^^!

بنفش شب :همچنین♡

خشم شب :ما یه ماعمورت داریم به شما نیاز داریم

لوسی:حتما ꨄ

روز معمورت رسید

ویو لوسی

لوسی:خیلی دیر کردم نکنه... نه نه


رسیدم وایسا ببینم یه دختری هست باید نجات ش بدم


ویو انیا


انیا:انیا کجاس؟

پروانه باختن؟

انیا زیر قولش زد.....

ویو لوسی

لوسی:رفتم اقای که دختره رو برده کشتم و رفتم دختر نجات بدم

لوسی :دختر جان خوبی؟؟

انیا:اره خوبیم خانم چشم قلبی اسم شما چیه؟.

لوسی:اممم.. لوسی هستم

انیا:( میدونستم ابجی انا خیلی ازش تعریف میکرد )ابجی انا خیلی ازتون تعریف میکرد

لوسی سر انیا ناز میکنه :پس تو انیا چان هستی خیلی نازی از چیزی که فکر میکردم 🥰😍😘❤

لوسی:انیا چان لقبم رو میدونی دیگه؟!

انیا :نه میشه بگی؟

لوسی:بنفش شب لقبم هست باشه؟

انیا :باشه 🎀 و لقبم جاسوس کوچولو هست

لوسی :باشه


ویو کانائه

چند ساعت از انیا چان خبر نشد و انا موفق شد تو ماعمورت   و لوسی دیدم و یا انیا  رفتیم سمتش کانائه:انیا چان حالت، خوبه؟!
انا:ابجی خوبی؟!

انیا :اره اره خوبم اگه بنفش شب نمیده من الان مردم


انا:( وایسا ببینم بنفش شب؟! لوسیی کجاس کجاس)امم  بنفش شب کجاس

لوسی:من اینجا مگه نمیبینی؟ یه لبخند مهربون زد

انا دوید سمت لوسی و بغل کرد:لوسیییییی امدیییی من نمیازم برییی

لوسی:ههه نمیرم نمیرم باشه امشبم پیش تو و انیا میمونم

انا:مامان و بابا؟؟

لوسی:این مسئله بزار برا خودم باشه؟!

انا:باشه

لوسی:( انا میدونم الان ذهنم میخونی پس من بابات همکاریم برا ماعمورت باشه منو میشناسه )

انا:( باشه)

لوسی: پس بیا بریم تا دیر نشده

همه:باشه!

«بچه‌ها اینجا همه بزرگ سالن هست حتا انا و انیا »

لوسی و انا و انیا رسیدن خونه وقتی در لوید در باز کرد شوکه شد ولی واکنش نداد بیاین تو لوسی خودش معرفی کرد لوید لوسی رو میشناسه لوسی با اشاره باهاش حرف زد

حرف زدن با اشاره

لوسی:سلام همکار «لقبش یاد نیی»خوبین من برا ماعمورت امدم

لوید:سلام بنفش شب باشه انا و انیا، انی رو چیکا کنیم؟ «لوید نمیده انی هم جاسوسه »

لوسی:بزار رو خودم 😃 راستی چه خبر؟

لوید:باشه هیچ تو چی؟

لوسی:خوب من یه ماعمورت دارم که  داناوان دزموند رو بکشم، شما باهاش چیکا میکنید؟!

لوید:خب منم باید بکشم،

لوسی :میشه این افتخار به من بدید؟!

لوید:باشه

انیا :لوسی میشه، بیای چند تا مسئله رو برام توضیح بدی؟

لوسی :حتما الان میام

رفتن داخل اتاق

انا:لوسی ابجی انی کی میاد؟؟

لوسی:خب خیلی نزدیک چون ماعمورت ش تول کشید داره تموم میشه

انیا :هوراا ابجی انی داره میاد

لوسی:هیسسس یواش «خب بزار تو ذهنم حرف بزنم شماها رو گوش کنید من باید  داناوان دزموند رو بکشم شما ها بچه‌ها ش دوس دارین؟!

انا:اره

انیا کمی مکث کرد :اره

لوسی:اینم مسئله یاد گرفتید؟؟

انا و انیا:اره مرسی

شب شد لوسی اونجا موند

لوسی یه معلم شد برا ماعمورت

کلاس شروع شد انا و انیا پیش هم نشستن و وقتی لوسی معلم شد شوکه شدن

لوسی:«انا و انیا میدونم داری ذهن میخونید پس توجه کنید من معلم دفاع شخصی شد اگه کسی میخواست اذیت کرد

لوسی: سلام بچه ها من معلم جدید هستم

همه:سلام خانم لوسی

لوسی: بچه‌ها درس امروز دفاع شخصی هست به شما یاد میدم که از خودتون دفاع کنید

انیا فورجر بیا اینجا

انیا:چشم

دامیان:«چرا انیا چان مال خودمه اگه دست بزنی میکشمت..... وایسا چرا این حرف میزنم؟! »

لوسی:خب خانم فورجر میشه یه مشت بزنی رو صورتم؟!

انیا: چ... چ.. ش.. م.. چشم

انیا مشت میزد و لوسی جا خالی داد همه شوکه شدن

لوسی:بچه‌ها وقتی یه نفر مشت میزنه شما باید جاخالی دید

همه:چ.. چ... چشم،

لوسی:خب نفر بعدی....


ادامه دارع
دیدگاه ها (۰)

لباس لوسی تو مهمونی فقط رنگش بنفش هست

( جاسوس×خوانواده)پارت 3 لوسی داشت میوفتاد دنی گرفت تش ویو لو...

( خوانواده×جاسوس )پارت 2مرد:خب من دنی هستم لوسی:خوشبختم دنی!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط