در ساحل ماسه اے

در ساحل ماسه اے
با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایے که از خوشےها
حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایے که از سختےها حرف زده بودیم
جاےیک ردپا بود
به خدا گفتم:
در سختےها کنارم نبودے؟
گفت :
آن ردپایےکه میبینے من هستم؛
تو را در سختےها
به دوش مےکشیدم!!
خدایابےنظیرے!!!!
دیدگاه ها (۳)

سلام هایے که بوےخداحافظے میدهند بودن هایےکه هیچکدام خوشحال ...

قول دادے بیایےاما نیامدے، و من عادتم شد کنار ساحل قدم بزنم س...

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!ما دهان از گله بستیم و نگف...

همه میگویند :چشمانت رنگارنگ استاما من میگویمچشمانت عسلیستنه ...

سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۵به کاتسوکی نگاه کردم بعد راه افتادم س...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 41・⁠]⁠ᕗکمی دیگه که رفتیم گفت...

✨REGRET✨PART: 6ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط