گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز

گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
می‌نمـــــایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز

باورش می‌آیـــــد از من دعـــــوی وارستـــــگی
خود نمی‌داند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشـــــق و مرا سد نقـــــش حیرت در ضمیر
این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز

من به سد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان
از لـبت آورده ســـــد پیغــــــــــام دشنـــــامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر
همـــرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش کاینک می‌گشاید لب به عذر
او خود اکنـــــون رنجه می‌دارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می
باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز
دیدگاه ها (۳)

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﻧﮕﻮﮐﻪ ﺩﻟــﮯ ﺩﺍﺭﻡ ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺗـــ...

زندگی مثل یه بوم نقاشیهکه ما آدمها رنگش می کنیم.هر کسی یه رن...

تکیه کردم بر وفای او، غلط کردم، غلطباختم جان در هوای او، غلط...

بی اختیاردستهایش راگرفتم..!؟ضربانم تندتر از همیشه میزد...جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط