دانم که اگر دست دهد پاش بیفتد
دانم که اگر دست دهد، پاش بیفتد
طوری به لبت بوسه زنم جاش بیفتد
این خواهش جانسوز که افتاده به جانم
بر جان تو یک ذرّه اش ایکاش بیفتد
آن دل که ربودی مده ازدست که ترسم
دست دوسه تن دلبر عیّاش بیفتد
حیف است متاعت که سراپا همه نازست
توی سبد خالی اوباش بیفتد
گفتم شود آیا به دلت مهر من افتد؟
گفتی به تمسخر چه شود؟! باش بیفتد
ترسیده اگر بوسه دهد هول شوم من
آثار لبم بر لب زیباش بیفتد
از هول حلیم عاشق شاعر که عجب نیست،
در دیگ پر از قافیه ی آش بیفتد
طوری به لبت بوسه زنم جاش بیفتد
این خواهش جانسوز که افتاده به جانم
بر جان تو یک ذرّه اش ایکاش بیفتد
آن دل که ربودی مده ازدست که ترسم
دست دوسه تن دلبر عیّاش بیفتد
حیف است متاعت که سراپا همه نازست
توی سبد خالی اوباش بیفتد
گفتم شود آیا به دلت مهر من افتد؟
گفتی به تمسخر چه شود؟! باش بیفتد
ترسیده اگر بوسه دهد هول شوم من
آثار لبم بر لب زیباش بیفتد
از هول حلیم عاشق شاعر که عجب نیست،
در دیگ پر از قافیه ی آش بیفتد
- ۶۶۸
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط