گفتم همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم عا

گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم. باید او را در کنارم حس می کردم. صدایش را می شنیدم. باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند. حالا فکر میکنم دروغ است. نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد. فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
دیدگاه ها (۳)

این طور نمی شود!بگذار جورِ دیگری بگویم بعدِ آخرین دعواهمین ک...

زنـدگـی مـــــن پـازلیـست کـه...فقـط با #تو... تکمیل میشود.....

دخترها از اولین روز تولد دلبسته میشوند.حتی به عروسک هایشان.د...

می‌گویی دوستم نداری!اماخیره می‌شویگل می‌خریبا من که حرف می‌ز...

پارت ۱

قاتل عاشق من

part:13name:عشق و جداییویو کوک بعد از رفتن تهیونگ و بورا بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط