ناگهان دستی روی شونم حس کردم....مادر طبیعت بود..شکوفه رو
ناگهان دستی روی شونم حس کردم....مادر طبیعت بود..شکوفه رو توی دستم دید و گفت:اوه..زوتلای عزیزم...شکوفه بلوط...من عاشق پری هایی هستم که درخت بلوط متولد میشن
ادامه داد:همه ی درختان خوبن...اما درختان انار... مخصوصا درختانی که در باغ شکوفه ها هست...اونها بدبیاری طبیعتن.سال ها پیش مادر طبیعت قبلی درخواست صلح با انسان هارو داد... و برای انها میوه ای از درخت انار فرستاد...انسان ها جادوگران پلید رو خبر کردند و پری هایی که از انار بدنیا می امدند رو پلید میکردن...همه پری های انار مردند...و در میوه انار جادوی سیاه باقی موند...
گفتم:اما من که شکوفه انار ندارم...این رو هم امشب میکارم
مادر طبیعت خندید و گفت:مراسم شروع شد خانم
سمت درخت طبیعت رفتیم و گرداگرد درخت نشستیم...مادر طبیعت بالا رفت و شروع کرد
سلام به تمامی پریان کوچک دنیا...محافظان طبیعت...امروز روز انتخاب شاهزاده طبیعت است...بزودی عمر من تمام میشود و درختی در جنگل خواهم شد..اما مادر طبیعت بعدی حکم حفاظت را دارد...
تاجی از درخت طبیعت درست کرد و گفت:و حالا جایگزین من کسی نیست جز
خواهرتان بنسا....
بنسا؟؟؟بنسا عمرا بتونه از درخت محافظت کنه
بنسا رفت بالا...تا مادر طبیعت تاج را بر سر بنسا گذاشت بنسا بالهایی بزرگ در اورد...و هم اکنون او شاهزاده طبیعت بود... مادر طبیعت ادامه داد:و حالا از زوتلا دعوت میکنم تاشکوفه درخت بلوط را بکارد
بالا رفتم به یک شاخه درخت گل انار رو اویزان کردم...گل درخشید ...داد زدم
فردا پری از جنس درخت بلوط بوجود میاد
همه دست زدند
مراسم رقص شروع شد ولی من لباس مبدل پوشیدم و از قصر خارج شدم
ادامه داد:همه ی درختان خوبن...اما درختان انار... مخصوصا درختانی که در باغ شکوفه ها هست...اونها بدبیاری طبیعتن.سال ها پیش مادر طبیعت قبلی درخواست صلح با انسان هارو داد... و برای انها میوه ای از درخت انار فرستاد...انسان ها جادوگران پلید رو خبر کردند و پری هایی که از انار بدنیا می امدند رو پلید میکردن...همه پری های انار مردند...و در میوه انار جادوی سیاه باقی موند...
گفتم:اما من که شکوفه انار ندارم...این رو هم امشب میکارم
مادر طبیعت خندید و گفت:مراسم شروع شد خانم
سمت درخت طبیعت رفتیم و گرداگرد درخت نشستیم...مادر طبیعت بالا رفت و شروع کرد
سلام به تمامی پریان کوچک دنیا...محافظان طبیعت...امروز روز انتخاب شاهزاده طبیعت است...بزودی عمر من تمام میشود و درختی در جنگل خواهم شد..اما مادر طبیعت بعدی حکم حفاظت را دارد...
تاجی از درخت طبیعت درست کرد و گفت:و حالا جایگزین من کسی نیست جز
خواهرتان بنسا....
بنسا؟؟؟بنسا عمرا بتونه از درخت محافظت کنه
بنسا رفت بالا...تا مادر طبیعت تاج را بر سر بنسا گذاشت بنسا بالهایی بزرگ در اورد...و هم اکنون او شاهزاده طبیعت بود... مادر طبیعت ادامه داد:و حالا از زوتلا دعوت میکنم تاشکوفه درخت بلوط را بکارد
بالا رفتم به یک شاخه درخت گل انار رو اویزان کردم...گل درخشید ...داد زدم
فردا پری از جنس درخت بلوط بوجود میاد
همه دست زدند
مراسم رقص شروع شد ولی من لباس مبدل پوشیدم و از قصر خارج شدم
- ۶.۰k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط