#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_50
·
·
·
ویو ا/ت >>
بلند شدم.. و با سرم که بهشدت درد میکرد به خودم پیچیدم..
خاطرات قبل از بیهوش شدنمو مرور کردم..
یادم افتاد جونگکوک چه شوخی بیمزهای کرده بود..
سرم رو چرخوندم سمت راست دیدم و کوک اونجا نشسته...
ا/ت : " ها پس با من از این شوخی خرکیها میکنی نه ها نمیگی یهدفعه سکته کنم بمیرم!! "
کوک : " فعلاً که نمردی و بعدشم همونطور که گفتی ، فردا ازدواج میکنیم و سوماً تا وقتی م..ع.شوقهٔ جئون جونگکوک باشی ، هیچکسی جرعت نمیکنه نگات کنه چه برسه به اینکه بدزدتت! "
ا/ت : " اولاً تو هنوز از من خواستگاری نکردی بعد میگی که فردا باید عروسی کنیم.؟! نچنچ به دست آوردن من کار راحتی نیست..! "
کوک : " آره تو که راست میگی.. دیدم وقتی خودمو زده بودم به م..ردن چهجوری داشتی خودتو پاره میکردی باهام ازدواج کنی! " [ زیر لب گفتش😂 ]
ا/ت : " چی گفتیی جرعت داری بلند بگو!! "
کوک : " گفتم بله بله بهدست آوردن شما حتی از بهدست آوردن معدنالماس هم سختتره چون ارزش شما بیشتره.! "
ا/ت : " بله بله درست میفرمایید "
چند هفته بعد >>
بالأخره گلامورلین هم به کره انتقال پیدا کرد و امروز جشن افتتاحیهٔ شعبهٔ جدیدشه!
ساعت 7 جشن شروع میشد و الان ساعت 5 بود .
رفتم حموم و یه دوش سیمثانیهای گرفتم و روتینمو انجام دادم..
موهامو خشک کردم و اتو کشیدم و یه میکاپ شیک کردم ؛ لباس و اکسسوریها رو پوشیدم و تنم کردم و راه افتادم سمت سالن مراسم..
وقتی رسیدم ، جلوی در پر از خبرنگار بود....
·
·
·
#Part_50
·
·
·
ویو ا/ت >>
بلند شدم.. و با سرم که بهشدت درد میکرد به خودم پیچیدم..
خاطرات قبل از بیهوش شدنمو مرور کردم..
یادم افتاد جونگکوک چه شوخی بیمزهای کرده بود..
سرم رو چرخوندم سمت راست دیدم و کوک اونجا نشسته...
ا/ت : " ها پس با من از این شوخی خرکیها میکنی نه ها نمیگی یهدفعه سکته کنم بمیرم!! "
کوک : " فعلاً که نمردی و بعدشم همونطور که گفتی ، فردا ازدواج میکنیم و سوماً تا وقتی م..ع.شوقهٔ جئون جونگکوک باشی ، هیچکسی جرعت نمیکنه نگات کنه چه برسه به اینکه بدزدتت! "
ا/ت : " اولاً تو هنوز از من خواستگاری نکردی بعد میگی که فردا باید عروسی کنیم.؟! نچنچ به دست آوردن من کار راحتی نیست..! "
کوک : " آره تو که راست میگی.. دیدم وقتی خودمو زده بودم به م..ردن چهجوری داشتی خودتو پاره میکردی باهام ازدواج کنی! " [ زیر لب گفتش😂 ]
ا/ت : " چی گفتیی جرعت داری بلند بگو!! "
کوک : " گفتم بله بله بهدست آوردن شما حتی از بهدست آوردن معدنالماس هم سختتره چون ارزش شما بیشتره.! "
ا/ت : " بله بله درست میفرمایید "
چند هفته بعد >>
بالأخره گلامورلین هم به کره انتقال پیدا کرد و امروز جشن افتتاحیهٔ شعبهٔ جدیدشه!
ساعت 7 جشن شروع میشد و الان ساعت 5 بود .
رفتم حموم و یه دوش سیمثانیهای گرفتم و روتینمو انجام دادم..
موهامو خشک کردم و اتو کشیدم و یه میکاپ شیک کردم ؛ لباس و اکسسوریها رو پوشیدم و تنم کردم و راه افتادم سمت سالن مراسم..
وقتی رسیدم ، جلوی در پر از خبرنگار بود....
·
·
·
- ۵۸۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط