شوهرهای شیطان من.
شوهرهای شیطان من.
( درخاستی ) پارت ۱.
( علامت شخصیت های اصلی: ات + ، جونگکوک _ ، تهیونگ = ، اون وو ٪ )
ات توی اتاق کوچک و نمور خانهی پدرش نشسته بود. صدای تلویزیون مزاحم سکوت ، پرکنندهی خلأیی بود که سالها بود جای خالی مادرش را پر میکرد.
۱۴ سالش بود. دانش آموز بود بود، اما نه پولی برای مدرسه داشت، نه امیدی به فردا. پدرش، لی، سالها بود قمارباز حرفهای شده بود. حرفهای در باختن.
ات لیوان چای سرد شدهاش را برداشت و به دیوار ترکخوردهی آشپزخانه خیره شد. دیشب باز هم پدرش تا صبح نیامده بود. این یعنی یکی از دو چیز: یا برده بود و داشت جشن میگرفت، یا باخته بود و داشت فرار میکرد.
باخت.
همیشه باخت.
تلفن زنگ زد. صدای خش دار و عرقزدهی پدرش از آن طرف خط پیچید:
÷ات... جانم... یه خواهشی دارم.
دلش آشوب شد.
+باز باختی؟
سکوت. نفسهای سنگین.
÷این بار فرق میکنه. خیلی مهمونا بودن. تهِ خط.
ات گوشی را محکم گرفت.
+پدر... تو چجور آدمی هستی؟ مادر رفت چون تو... حالا میخوای منو چی کار کنی؟
پدرش گریهی خشک و کوتاهی کرد.
÷فردا صبح میان دنبالت. لطفا... همکاری کن. والا منو میکشتن.
( درخاستی ) پارت ۱.
( علامت شخصیت های اصلی: ات + ، جونگکوک _ ، تهیونگ = ، اون وو ٪ )
ات توی اتاق کوچک و نمور خانهی پدرش نشسته بود. صدای تلویزیون مزاحم سکوت ، پرکنندهی خلأیی بود که سالها بود جای خالی مادرش را پر میکرد.
۱۴ سالش بود. دانش آموز بود بود، اما نه پولی برای مدرسه داشت، نه امیدی به فردا. پدرش، لی، سالها بود قمارباز حرفهای شده بود. حرفهای در باختن.
ات لیوان چای سرد شدهاش را برداشت و به دیوار ترکخوردهی آشپزخانه خیره شد. دیشب باز هم پدرش تا صبح نیامده بود. این یعنی یکی از دو چیز: یا برده بود و داشت جشن میگرفت، یا باخته بود و داشت فرار میکرد.
باخت.
همیشه باخت.
تلفن زنگ زد. صدای خش دار و عرقزدهی پدرش از آن طرف خط پیچید:
÷ات... جانم... یه خواهشی دارم.
دلش آشوب شد.
+باز باختی؟
سکوت. نفسهای سنگین.
÷این بار فرق میکنه. خیلی مهمونا بودن. تهِ خط.
ات گوشی را محکم گرفت.
+پدر... تو چجور آدمی هستی؟ مادر رفت چون تو... حالا میخوای منو چی کار کنی؟
پدرش گریهی خشک و کوتاهی کرد.
÷فردا صبح میان دنبالت. لطفا... همکاری کن. والا منو میکشتن.
- ۶۱۶
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط