⁴⁶
⁴⁶
چند ساعت بعد
جی هون: کجا میری؟
کوک: خونه خودم
جی هون: خونه خودت؟
کوک: اره
جی هون: حال تو خوب نیست نباید تنها باشی
کوک: جی هون من خوبم میخوام برم خونه خودم میرم خدافظ
هایون
هایون: چیشد؟
جی هون: قبول نکرد گفت که باید بره خونه خودش و گفت کسی نباید باهاش باشه
هایون: ا/ت ی من بهترین دوستم چرا باید مارو تنها بزاری ا/ت خیلی تو زندگیش سختی کشید الان فقط چند ماه از زندگیش اروم شده بود الان وقت رفتنت نبود عزیز من
جی هون: گریه کن اروم بشی
جونگ وو: داداش یعنی دیگه ما نمیتونیم
ا/ت و یونجو رو ببینیم؟
جی هون: نهه😭😭
جونگ وو: 😭😭
هایون: 😭😭
چند ساعت بعد
م.ک
م.ک: جی هون من الان اومدم خونه جونگکوک، جونگکوک هنوز خوابه اصلا حالش خوب نیست تب داره براش دارو خریدم
جی هون: مامان مراقبش باش به خودش اسیب نزنه
م.ک: مراقبم
جی هون:خب باشه خدافظ
م.ک: خدافظ
رفتم تو اتاق جونگکوک خواب بود و عکس
ا/ت و یونجو رو تو بغلش گرفته بود
کنار تختش نشستم
پسر عزیزم بمیرم برات بدتر از همه این بوده که تو فرودگاه بودی 😭
جونگکوک چشماش رو باز کرد اشکام رو پاک کردم
کوک: مامان
م.ک: جانم پسرم
کوک: مامان
م.ک: جونگکوکم
کوک: به ا/ت زنگ زدی؟
م.ک: چرا زنگ بزنم؟
کوک: بهش گفتم که هفته بعد مراسم میگیریم مامان میخوام بهترین عروسی رو بگیرم
م.ک: 😭
کوک: مامان چرا گریه میکنی؟
م.ک: هیچی
کوک: ناراحت نباش هرروز من و ا/ت و یونجو میایم راستی میدونستی یونجو میتونه بگه کوک خیلی قشنگ میگه مثل بچگی های جونگ وو
م.ک: بلند شو یه چیزی بخور هیچی نخوردی
کوک: یه زنگ به ا/ت میزنم بعد میام یه چیزی میخورم
(دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد)
کوک: مامان
م.ک: بیا غذات رو بخور بعد دوباره بهش زنگ بزن
کوک: داری بهم دروغ میدی؟
م.ک: نه پسرم چه دروغی
کوک: ا/ت دیگه برنمیگرده یونجو هم همینطور اون ها رفتند من دیگه نمیتونم ببینمشون ماماننن
رفتم بغلش کردم و تو بغلم با صدای بلند گریه میکرد
کوک: همش تقصیر منه خودم رو نمیبخشم...
چرا ا/ت من رو تنها گذاشت چرا رفت؟
م.ک: عزیزم
کوک: 🚬
م.ک: تو سیگار رو سه سال پیش ترک کردی دوباره شروعش نکن
کوک: مامان نمیتونم..
رفت تو بالکن اتاق و شروع کرد به سیگار کشیدن..
پنج سال بعد
.......
#فیک
#سناریو
چند ساعت بعد
جی هون: کجا میری؟
کوک: خونه خودم
جی هون: خونه خودت؟
کوک: اره
جی هون: حال تو خوب نیست نباید تنها باشی
کوک: جی هون من خوبم میخوام برم خونه خودم میرم خدافظ
هایون
هایون: چیشد؟
جی هون: قبول نکرد گفت که باید بره خونه خودش و گفت کسی نباید باهاش باشه
هایون: ا/ت ی من بهترین دوستم چرا باید مارو تنها بزاری ا/ت خیلی تو زندگیش سختی کشید الان فقط چند ماه از زندگیش اروم شده بود الان وقت رفتنت نبود عزیز من
جی هون: گریه کن اروم بشی
جونگ وو: داداش یعنی دیگه ما نمیتونیم
ا/ت و یونجو رو ببینیم؟
جی هون: نهه😭😭
جونگ وو: 😭😭
هایون: 😭😭
چند ساعت بعد
م.ک
م.ک: جی هون من الان اومدم خونه جونگکوک، جونگکوک هنوز خوابه اصلا حالش خوب نیست تب داره براش دارو خریدم
جی هون: مامان مراقبش باش به خودش اسیب نزنه
م.ک: مراقبم
جی هون:خب باشه خدافظ
م.ک: خدافظ
رفتم تو اتاق جونگکوک خواب بود و عکس
ا/ت و یونجو رو تو بغلش گرفته بود
کنار تختش نشستم
پسر عزیزم بمیرم برات بدتر از همه این بوده که تو فرودگاه بودی 😭
جونگکوک چشماش رو باز کرد اشکام رو پاک کردم
کوک: مامان
م.ک: جانم پسرم
کوک: مامان
م.ک: جونگکوکم
کوک: به ا/ت زنگ زدی؟
م.ک: چرا زنگ بزنم؟
کوک: بهش گفتم که هفته بعد مراسم میگیریم مامان میخوام بهترین عروسی رو بگیرم
م.ک: 😭
کوک: مامان چرا گریه میکنی؟
م.ک: هیچی
کوک: ناراحت نباش هرروز من و ا/ت و یونجو میایم راستی میدونستی یونجو میتونه بگه کوک خیلی قشنگ میگه مثل بچگی های جونگ وو
م.ک: بلند شو یه چیزی بخور هیچی نخوردی
کوک: یه زنگ به ا/ت میزنم بعد میام یه چیزی میخورم
(دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد)
کوک: مامان
م.ک: بیا غذات رو بخور بعد دوباره بهش زنگ بزن
کوک: داری بهم دروغ میدی؟
م.ک: نه پسرم چه دروغی
کوک: ا/ت دیگه برنمیگرده یونجو هم همینطور اون ها رفتند من دیگه نمیتونم ببینمشون ماماننن
رفتم بغلش کردم و تو بغلم با صدای بلند گریه میکرد
کوک: همش تقصیر منه خودم رو نمیبخشم...
چرا ا/ت من رو تنها گذاشت چرا رفت؟
م.ک: عزیزم
کوک: 🚬
م.ک: تو سیگار رو سه سال پیش ترک کردی دوباره شروعش نکن
کوک: مامان نمیتونم..
رفت تو بالکن اتاق و شروع کرد به سیگار کشیدن..
پنج سال بعد
.......
#فیک
#سناریو
- ۷۵.۵k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط