#رمان_تمنا

#رمان_تمنا
نویسنده: #بیسان_تیته
تهیه کننده:حسین حاجی جمالی
#قسمت_دوم

بی خیال حرفاش شدم اگه می خواستم دهن به دهنشون بذارم منم می شدم مثل اونا با اینکه تو این محیط بزرگ شده بودم ولی خوب مثل اونا تربیت نشده بودم.
وای بدترین قسمتش این بود که باید از جلوی این پسرای عوضی رد میشدم.
خداییش رد شدن از این حیاط مثل رد شدن از هفت خان رستم بود.. شاید از اونم بدتر....رسیدم کنارشون چهار تا پسر دیوونه روانی که هرکدومشون به قول خودشون هفت خطی بودن
صداشونو شنیدم به ترتیب یه چیزی بهم پروندن
اسی هفت خط : به‌به جیگر خانوم
رضا فشفشه: چطوری هلو
ممدزبل: در خدمت باشیم
احمد کاردی: کشته مردتیم به مولا
اینا اسماشون بود یعنی تو محل ما اینجوری صداشون میکردن دخترا هیچکدوم از دست اینا در امان نبودن... خلاصه اینام هرکدوم یه چیزی بهم گفتن .رفتم سر حوض شروع کردم به شستن ظرفا یه چند دقیقه ای گذشته بود که طبق معمول سرو کله زهرا خانوم پیدا شد وای اینو دیگه کجای دلم بزارم
با لبخند اومد کنارمو گفت:
-سلام عروس قشنگم
اخمی کردمو آروم بدون اینکه نگاش کنم گفتم:
-سلام زهرا خانوم...
-سلام به روی ماهت ... آخه حیف تو نیست... چقدر بهت بگم جای تو اینجا نیست
خانوم گل...چرا بله رو نمیدی و خودتو از اینجا راحت نمیکنی
نگاش کردمو با لحن آرومی گفتم:
-زهرا خانوم تورو خدا دوباره شروع نکنید
زهرا خانوم ایندفعه با لحن عصبی گفت:
-واه واه دوباره شروع نکنید آخه دختر من به خاطر خودت میگم... تا کی می خوای اینجا بمونی... بیاو بله رو بگو خانمی کن...
دیگه این شورشو در آورده بود هرچی بهش احترام میذاشتم این بدتر روش باز میشد اخم کردم و سرمو بلند کردم و زل زدم تو چشاش و گفتم: هه خانومی کنم؟ کدوم خانومی زهرا خانوم؟
اینکه با 20سال سن بشی زن یه آدم 45ساله خانومیه؟ اینکه با 20سال سن بشی مادر سه تا بچه که دوسه سال باهات فاصله سنی دارن خانومیه؟ زن دوم شدن خانومیه؟
نفسی تازه کردمو گفتم:
نه زهرا خانوم دست شما درد نکنه؟ من این خانومی رو نمی خوام ببرین برا یکی دیگه اینم اولین بارو آخرین بارتون باشه که میاین بهم میگین عروس قشنگم .
خانوم محترم من زن برادر شکم گنده شما نمیشم...
دونه آخر ظرفم شستمو سبدو برداشتم ودر حالی که به سمت اتاق اجاره‌ای خودمون میرفتم گفتم:
عزت زیاد....
زهرا خانوم پشت سرم داد زد و گفت:
-اوههههههه... نوبرشو آورده... انگار دختر شاه پریونه... نخواه بدبخت لگد به بخت خودت زدی... همه دخترای اینجا منتمو میکشن که به کنیزی برادرم قبولشون کنم
از حرفش خندم گرفته بود زیر لب گفتم:
-خوب اون دخترا کم عقلن.... من تمناااام ... سرنوشت من باید با سرنوشت همه این دخترا فرق کنه... مطمئن باش من یه روز برا خودم خانومی میشم... کسی میشم.... خدا جونم کی میشه از این جهنم خلاص شم...
دیدگاه ها (۱۳)

سلام بچها من یه چیزی رو میخوام بپرسم شما پیج منو دوست دارید ...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

ria ' s spe𝖺k to you 🌊 ‌ִ⎯‌ִ‌꯭ִدرود رایا ز .همونطور که مشخصه...

یه تصمیم گرفتم به نظرتون نیاز دارم راهنمایم کنین این پیجو مح...

سلامی دوباره🌚 بعد اینکه اومدم شرایطمو بهتون گفتم و گفتم که د...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط