خدایا

خدایــــــــــــــــــــــــــــا...
مـــــــــن، نه یعقوبم!
و نه اینجا کنعان است!
پس چگونه بگویم:
" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"
نه نوحم!
که به عمر هزاران ساله خود دلخوش باشم!
و بگویم:
" پایان شب سیه سپید است... "
نه ایوبم!
که آنقدرها صبر کنم و به خود نهیب بزنم!
" گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی... "

مـــــــــن انسانم، ضعیفم، شکسته ام، تنهایم...
خدایا به من یک لبخند بزن...
دیدگاه ها (۲۷)

از تنهایی هایم ژاکتی بافتم که به گرمی هیچ آغوشی نیست ولی بی ...

اسم خودش را بگوئید بدون میم مالکیت اسم خودش را سِیو کنید بی ...

تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمی شودچرا که فقط در قلب کس...

حواســــــت باشــــہ وقتــــی از ڪسی خستــــہ میشی بهش زخــم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط