پارت شش
پارت شش
ویو جونگ کوک
اخییش بالاخره رفت ولی اندام خوبی داشتا فک کنم عاشق... نه نه ب خودت بیا پسر همش ی هو. سه اره اره
ویو میا
تو راه بودم ک از تیمارستان دستیارم زنگ زد
لیا (دستیارش): خانم دکتر ببخشید مزاحم شدم ولی بیمارتو داره داد و بیداد میکنه لطفاً هرچه زودتر خودتونو برسونین
کوک: ولم کنین (داد ک نه عربده)(از پشت گوشی البته)
میا: خیل خب الان خودمو میرسونم
گوشیو قط کردم و سمت تیمارستان حرکت کردم شانس مارو باش ی ساعتی خوستم استراحت کنم رسیدم زود سوار آسانسور شدم طبقه مورد نظرم رو انتخاب کردم سریع سمت اتاق حرکت کردم در رو باز کردم و رفتم تو
میا: هی هی اروم باش خب اروم
کوک: هه اروم باشم دستور میده شکنجم کنن بعد میاد میگه اروم باش
میا:چی(تعجب زده)
کوک: انکار نکن دکتر
میا: بشین اروم باش خب
نشست
میا: چت شده چیکار کردن!؟
کوک: واقعا نمیدونی چرا بهشون گفتی ارام بخش بهم تزریق کنن هاا منکه کاری نکردم توضیح بده دیگه زود باش
میا: چ... چی؟!
کوک: ازهمون اولم میدونستم دکتر خوبی نیستی!
بدون اینکه جواب بدم سریع رفتم تو دفتر لی
و بدون در زدن وارد شدم
میا: تو چطور جرعت کردی برای بیمار من تصمیم بگیریی هاااا(از اول تا اخر عربده ک صداش کل تیمارستانو برداشت)
لایلا: چون دلم خواست (با خونسردی کامل، فک کنم بیشت تون دختر کفشدوزکی رو دیدین همون لایای عجوزه)
میا: ک دلت خواست هاا(بازم عربده همونجوری)
رفتم هلش دادم روش نشستم تا میخورد زدمش بزور ازش جدام کردن
موهامو زدم کنار و نفسمو دادم بیرون
میا: اینم از دل خواستن دیگه نبینم برای مریزای من چیزی تعیین کنی (انگشتشو به حالت تهدید اورده بود بالا و حرف میزد
ک اقای مین گفت
مین: چخبره تیمارستانو گذاشتی رو سرت میا (یکم حالت عصبانی)
میا: اقای مین این برای بیمار من تصمیم گرفته بود برا همین ادبش کردم
مین: لایلا توکه خودت بیمار داری پس دیگه برای بیمار کسی تصمیم نگیر... فهمیدییی(عصبانی، دستوری)
لایلا: بله فهمیدم
مین: منتظر چی هستین برین سرکارتون زود
میا: ممنون
مین: خواهش عزیزم
ویو جونگ کوک
وقتی رفت بیرون بعد از چن دیقه صداش کل محوطه رو گرفت بعد چند دیقه اومد
کوک: چیشد تو ک از من روانی تری
میا: ازین به بعد دیگه مرخصی نمگیرم
کوک: ــــــــــــــــ
اینم از پارت جدید
حمایت شه چند ساعت دیگه بعدی رو میزارم 🙂
ویو جونگ کوک
اخییش بالاخره رفت ولی اندام خوبی داشتا فک کنم عاشق... نه نه ب خودت بیا پسر همش ی هو. سه اره اره
ویو میا
تو راه بودم ک از تیمارستان دستیارم زنگ زد
لیا (دستیارش): خانم دکتر ببخشید مزاحم شدم ولی بیمارتو داره داد و بیداد میکنه لطفاً هرچه زودتر خودتونو برسونین
کوک: ولم کنین (داد ک نه عربده)(از پشت گوشی البته)
میا: خیل خب الان خودمو میرسونم
گوشیو قط کردم و سمت تیمارستان حرکت کردم شانس مارو باش ی ساعتی خوستم استراحت کنم رسیدم زود سوار آسانسور شدم طبقه مورد نظرم رو انتخاب کردم سریع سمت اتاق حرکت کردم در رو باز کردم و رفتم تو
میا: هی هی اروم باش خب اروم
کوک: هه اروم باشم دستور میده شکنجم کنن بعد میاد میگه اروم باش
میا:چی(تعجب زده)
کوک: انکار نکن دکتر
میا: بشین اروم باش خب
نشست
میا: چت شده چیکار کردن!؟
کوک: واقعا نمیدونی چرا بهشون گفتی ارام بخش بهم تزریق کنن هاا منکه کاری نکردم توضیح بده دیگه زود باش
میا: چ... چی؟!
کوک: ازهمون اولم میدونستم دکتر خوبی نیستی!
بدون اینکه جواب بدم سریع رفتم تو دفتر لی
و بدون در زدن وارد شدم
میا: تو چطور جرعت کردی برای بیمار من تصمیم بگیریی هاااا(از اول تا اخر عربده ک صداش کل تیمارستانو برداشت)
لایلا: چون دلم خواست (با خونسردی کامل، فک کنم بیشت تون دختر کفشدوزکی رو دیدین همون لایای عجوزه)
میا: ک دلت خواست هاا(بازم عربده همونجوری)
رفتم هلش دادم روش نشستم تا میخورد زدمش بزور ازش جدام کردن
موهامو زدم کنار و نفسمو دادم بیرون
میا: اینم از دل خواستن دیگه نبینم برای مریزای من چیزی تعیین کنی (انگشتشو به حالت تهدید اورده بود بالا و حرف میزد
ک اقای مین گفت
مین: چخبره تیمارستانو گذاشتی رو سرت میا (یکم حالت عصبانی)
میا: اقای مین این برای بیمار من تصمیم گرفته بود برا همین ادبش کردم
مین: لایلا توکه خودت بیمار داری پس دیگه برای بیمار کسی تصمیم نگیر... فهمیدییی(عصبانی، دستوری)
لایلا: بله فهمیدم
مین: منتظر چی هستین برین سرکارتون زود
میا: ممنون
مین: خواهش عزیزم
ویو جونگ کوک
وقتی رفت بیرون بعد از چن دیقه صداش کل محوطه رو گرفت بعد چند دیقه اومد
کوک: چیشد تو ک از من روانی تری
میا: ازین به بعد دیگه مرخصی نمگیرم
کوک: ــــــــــــــــ
اینم از پارت جدید
حمایت شه چند ساعت دیگه بعدی رو میزارم 🙂
- ۲.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط