عشق معنیِ فراق است نه سودای وصال

عشق معنیِ فراق است نه سودای وصال
عشق دوری و گداز است نه معنای وصال

من ز مجنون وُ ز فرجام جنون دانستم
عشق سوز و تب و ساز است به رویای وصال

عاشقی کندن کوه است و شیرین میدید
عاقبت می نرسد بر سر معنای وصال

شیوه ی کوه کنی ، ریشه ی فرهاد بسوخت
ور نه دانست محالست است محیای وصال

عشق آن طی طریقی ست که مجنون طی کرد
روز و شب در پی لیلی به تمنای وصال

گـــر میسر بشود وصل ، نمیماند عشق
عـشـــــق ، هجر است ، فراق است نه احیای وصال
دیدگاه ها (۱۴)

توران صمدانی

بشنو از نی چون حکایت می کنداز جدایی ها شکایت می کندکز نیستان...

از پرده اگر ماه پری چهره برآیدبا غمزه‌ی مستانه خود، جلوه‌گر ...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

جغد بر کنج ویرانه ای نشسته بود و گاه گاهی ناله ای سر میداد و...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

«عندما تکَون بجـانبی لا احتاج ای شـی اخـر»وقتی که کنارمی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط