پدرم دفتر شعری آورد

پدرم دفتر شعری آورد

تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش
زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم
بود که میخواند
دیدگاه ها (۳)

همه ی حواسم راجمع میکنم تا خیالت را کم کنم  اما تمام یادت در...

دنیاچه قشنگ استاگرجنگ نباشدبی پولی یک مردبراوننگ نباشددنیاچه...

🔅 پنج چیز را از کودکان بیاموز:🔸 در حال زندگی کن تا لذت ببری🔸...

من اگر #شعر بودمبرای تو نوشته می‌شدمزیباترین #خنده‌ها در من ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

♡سلام و احترام 🌷*مولانا: آدمی چرا دلګیر میشود؟*شمس: چون خوشب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط