شب‌ها مترسک کتش را

شب‌ها مترسک کتش را

 

روی شانه‌ی آدم‌برفی می‌اندازد

 

سیگاری با هم می‌کشند

 

و پرنده‌ها را به هویج مهمان می‌کنند.

 

ما که خوابیم،همه با هم رفیق‌اند

 

ما که بیدار،دنیا دوباره سنگ می‌شود
دیدگاه ها (۱)

شازده ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺎﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺷ...

نکند آنکه به دریا زده امشب دل توستکه پریشان شده دریا و چنین ...

دیـدیـمـش...یـواشـکـی دلـمـون بـراش ضـعـف رفـت...امـون از گـ...

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارا...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۷یک روز صبح، سئول زودتر از همیش...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۲دو ماه دیگر گذشت.زمستان بود. ب...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۶یک روز صبح، تهیونگ کیفهای بزرگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط