و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم

و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم
دلم گرفته و باید به کوچه ها بزنم
به زندگیم سرنگی پُر از هوا بزنم
«اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟
به عشق قبلی ِ یک مرد پشت ِ پا بزنم؟!»

ببین میان تنم حسّ سرکش ِ غم را
که با هوای تنت گیج کرده آدم را
از آن دو چشم بریزان به من جهنّم را
«اجازه هست که عاشق شوم که روحم را
میان دست ِ عرق کرده ی تو تا بزنم؟!»
دیدگاه ها (۲)

لحظه ایفراموش کنیفایده ندارد …تو دلت تنگ است …دلت برای همان ...

عشق مڹ :ﺗـــــــۅ ﻣﺮﺩﺍﻧـــہ ﭘﺎےِ ﻣـــــڹ ﺑﻤﺎڹﻣـــــڹ ﭘﺎےِ ﺩ...

خــــــــــدایاخواستم بگویم تــنهایماما…نـــــــــــگاه خندا...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: پنجم با لیا رفتیم توی اتاقم و ...

پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط