ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست

ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
در عیب ما مرو، که ترا حق به دست نیست
بگشای دست و جان و دلت را بیه اد دوست
ایثار کن روان، که درین راه پست نیست
با محتسب بگوی که: از قاضیان شهر
رو، عذر ما بخواه، که او نیز مست نیست
تا صوفیان به باده‌ی صافی رسیده‌اند
در خانقاه جز دو سه دردی پرست نیست
من عاشقم، مرا به ملامت خجل مکن
کز عشق، تا اجل نرسد، بازرست نیست
در مهر او چو ذره هوا گیر شو بلند
کین ره به پای سایه نشینان پست نیست
هر کس که نیست گشت به هستی رسید زود
وآنکس که او گمان برد آنجا که هست نیست
یک ذره نیست در دل مجروح اوحدی
کز ضرب تیر عشق برو صد شکست نیست
دیدگاه ها (۳)

جمعه ها تنهایی بیشتر خودش را به رخ میکشد...جمعه که میشود تا ...

ڪاش مۍ شد نروی تا تڪ و تنها نشومبۍ تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

تنهایی خوب چیزی ستمنتظر هیچ کس نیستینه قول و قراری داری،نه ت...

ریشه که داشته باشیبه لبه پرتگاه میایاما سقوط نمیکنیریشهشعور،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط