دلارام؟؟؟؟؟
دلارام؟؟؟؟؟
بازم که رفتی تو فکر دختر!!!!
اووووو ببخشید!!!
غرق روزای گذشته زندگی شدم دوباره!!
هوایی شدم...!!!
دلم هوای پاییزانه های کودکی هامو خواست!...
از ان پاییز های 10,11 سال پیش...!!!
از ان پاییز هایی که فکر میکردی حتما باید در طول و عرضش برایت یک اتفاق خاص بیفتد!!!
اول پاییز که می شد ...
مامانم میگفت :بهارت مبارک دلارامم!!
میگفت;پاییز واسه هر کدوم از ادما یجور بهاره،بزرگتر که بشی پاییزت رنگ خاص تری میگیره...
دلم از ان پاییز هایی می خواهد که کلاغ ها می نشستند نوک بلندترین درخت حیاطمان و اواز می خواندند...!!!
دلم از ان باران های یکهویی میخواهد که..
عطر خاک رو توی هوا پخش میکرد!!...
از ان خیابان های خیس...چترهای بزرگ...
از ان بخار رقصانی که از...
چرخ دستی لبویی محلمان بلند می شد و..
من در عالم بچگی نق زنان طالب خوردن لبو می شدم!!!
دلم از ان پاییز هایی می خواهد که...
خیابان ها در ازدحام
دود و ماشین و چشم های بی اعتماد بهم وخستگی مفرط ادم ها گم نشده بود!!!
دلم خاکستری اسمان را می خواهد و...
خواندن شعر های بچگی ام را:
پاییزه و پاییزه،برگ درخت میریزه،هواشده کمی سرد،روی زمین پر از برگ...
دلم مادرم را می خواهد !!!
با همان سینی چایی که روزهای پاییزی برای صبحانه اماده میکرد و مزه اش خاص تر از همیشه می شد...
دلم مادرم را می خواهد که کنار بساط صبحانه کنارش بنشینم و با همان نان بربری های داغ همیشگی اش برایم لقمه بگیرد و من.....
دلم خیلی چیز های جلف می خواهد!!!
جیغ زدن...
دویدن و لی لی کردن توی پیاده رو ها!!
دلم میخواهد...
کفش های صورتی کودکی هایم را به پا کنم و پاهایم را توی چاله های پر از اب خیابان ها بکوبم و....
بلند بلند برای خودم بخوانم:
بارون میاد جر جر،توی خونه ی هاجر...!!!
دلم نون خامه ای میخواد به چه گندگی که بارون خیسش کرده باشه!!!!...
دلم خیلی چیزا میخواد!!!
خیلی وقته از این خواستنی های دلم خبری نیست....
ارام نوشتم!!!
ارام و آهسته بخوان!!
خدانگهدار:))
***دلارام***
جمعه
1392/9/8
بازم که رفتی تو فکر دختر!!!!
اووووو ببخشید!!!
غرق روزای گذشته زندگی شدم دوباره!!
هوایی شدم...!!!
دلم هوای پاییزانه های کودکی هامو خواست!...
از ان پاییز های 10,11 سال پیش...!!!
از ان پاییز هایی که فکر میکردی حتما باید در طول و عرضش برایت یک اتفاق خاص بیفتد!!!
اول پاییز که می شد ...
مامانم میگفت :بهارت مبارک دلارامم!!
میگفت;پاییز واسه هر کدوم از ادما یجور بهاره،بزرگتر که بشی پاییزت رنگ خاص تری میگیره...
دلم از ان پاییز هایی می خواهد که کلاغ ها می نشستند نوک بلندترین درخت حیاطمان و اواز می خواندند...!!!
دلم از ان باران های یکهویی میخواهد که..
عطر خاک رو توی هوا پخش میکرد!!...
از ان خیابان های خیس...چترهای بزرگ...
از ان بخار رقصانی که از...
چرخ دستی لبویی محلمان بلند می شد و..
من در عالم بچگی نق زنان طالب خوردن لبو می شدم!!!
دلم از ان پاییز هایی می خواهد که...
خیابان ها در ازدحام
دود و ماشین و چشم های بی اعتماد بهم وخستگی مفرط ادم ها گم نشده بود!!!
دلم خاکستری اسمان را می خواهد و...
خواندن شعر های بچگی ام را:
پاییزه و پاییزه،برگ درخت میریزه،هواشده کمی سرد،روی زمین پر از برگ...
دلم مادرم را می خواهد !!!
با همان سینی چایی که روزهای پاییزی برای صبحانه اماده میکرد و مزه اش خاص تر از همیشه می شد...
دلم مادرم را می خواهد که کنار بساط صبحانه کنارش بنشینم و با همان نان بربری های داغ همیشگی اش برایم لقمه بگیرد و من.....
دلم خیلی چیز های جلف می خواهد!!!
جیغ زدن...
دویدن و لی لی کردن توی پیاده رو ها!!
دلم میخواهد...
کفش های صورتی کودکی هایم را به پا کنم و پاهایم را توی چاله های پر از اب خیابان ها بکوبم و....
بلند بلند برای خودم بخوانم:
بارون میاد جر جر،توی خونه ی هاجر...!!!
دلم نون خامه ای میخواد به چه گندگی که بارون خیسش کرده باشه!!!!...
دلم خیلی چیزا میخواد!!!
خیلی وقته از این خواستنی های دلم خبری نیست....
ارام نوشتم!!!
ارام و آهسته بخوان!!
خدانگهدار:))
***دلارام***
جمعه
1392/9/8
- ۱۸.۸k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط