شبانــــــگاهان به یاد او بپاخــــیز

شبانــــــگاهان به یاد او بپاخــــیز
تو خلوت را به نیت درهم آمیز
بــزن بر قفـــــل در تا او گشـــــاید که تو کمتر نه ای از مرغ شب خیز
دمـــــادم سر دهد بانکــــــی ز منقار
که من هم عاشقم با من در آمیز
به رسم عاشقان خفتن حرام است
تو هم گر عاشقی ای خفته بر خیز
چو ساقی می دهد می را شبانگاه
تو ساغر می طلب از باده لبریز
چو معشوق ات تو را می خواند امشب
ره ات روشن ز تاریکـــی مپرهیز
نگویم بیش از این آمد سحـــــرگاه
چو فرصت می رود از جا تو برخیز
دیدگاه ها (۱)

ما آدما حرفاي قشنگ زياد ميزنيم بهمون ياد دادن قشنگ حرف بزنيم...

زنــــــــــــدگی واسه ما آدما مثل یه دفتر میمونه… برگ اولش...

سلام ای عاشقان شعر و اواز سلام و صد سلام از شهر شیراز ...

تو ای عاشق ترین عاشق تو ای زیباترین لیلی تو ای شعرت ندای دل ...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

دل و دین و عقل و هوشم همه رو به آب دادیز کدام باده ساقی به م...

چشم بیمار تو ای می زده بیمارم کردحلقۀ گیسویت ای یار گرفتارم ...

برخیز ای یار که افلاک به افسانه توستجانِ ما در طرب از جلوه‌...

اسـم ترا که میبرم؛ دل زتـو مست میشودشعرو ترانه و غزل؛ دست بد...

اسـم ترا که میبرم؛ دل زتـو مست میشودشعرو ترانه و غزل؛ دست بد...

اسـم ترا که میبرم؛ دل زتـو مست میشودشعرو ترانه و غزل؛ دست بد...

دیشب که خفته بودی، در بستر خیالم<می سوخت از تمنّا، پا تا ز س...

ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یاربشارتیست ز عمر عزیز #روی_نگارز...

شبی که ریخت خدا در سبوی جانم می چو تاک رفت به اعماق استخوانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط