خب داستانو شروع میکنیم به نام خدا

خب داستانو شروع میکنیم به نام خدا
اسم داستان خونه ی مسکون:/


در اوایل قدیم خانمی به نام کاکوتا(ژاپنیه)بود که هرکی جن یا از این چیزا داره رو شفا میداد اون یه دختری داشت که اسمش میوکی بود
میوکی خیلی بدبخت و فقیر بود
هرروز که مریض میومد
مامان میوکی که به نام کاکوتا
از حنجر مریض خون میگرفت
تا ببینه چه جن هس توی بدنش
کاکوتا وقتی خون رو در میورد
میذاشت دهن میوکی
میوکی هم خورد
یه اتفاقی افتاد که میوکی
به لرزش افتاد چشماش
سفید شد و مرد
ولی روحش توی خونه موند
ووقتی که گفتن به این خونه دیگه هیچ وقت پا نذارین چون مسکونه
یه دختر کره ای به ژاپن زیارت میکنه
که میخواد ببینه ایا جن واقعا هس یانه
اسمش مین گی بود
اون شب داخل خونه رفت
میوکی که اونو دید
یه لعنتی بهش رد کرد
که مثه میوکی عذاب بکشه
مین گی که میخواست اکتشاف کنه
میوکی کم کم دنبالش راه میوفتاد
مین گی شک کرد یکی دنبالشه
ولی سرشو نچرخوند

الان بقیشو میگم نمیتونم همشو تویه عکس بگم کامل در نمیاد پ صب کنین
تا ادامه بعدی
دیدگاه ها (۱۰)

ادامه:وقتی میوکی دید که این فرصت خوبیهمین گی رو بخواب دادو ب...

ادامه:وقتی ایثان به اون خونه رفتبه دوستش مایکل گفت که اون بی...

دیشب یه فیلم ترسناک دیدمخیلی قشنگ بودخواستم بهتون بگم ولی گف...

عکس پروفم واسه شیوا جون

ویو ا.ت_شبمن این مردو نمیشناسم ولی انگار یه جا دیدمش نمیدونم...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ کوک  : سلام جوجه ...

خون و عسل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط