غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی

غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی

داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِ جمله گلهایم شدی

ماه وخورشید و فلک،دیگر نمیخواهم که تو
روشنی ِ دلپذیر ِ روز و شبهایم شدی

بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده بود
آمدی،، دیگر حبیب قلب تنهایم شدی

همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان
با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی

غصه ا ی دیگر ندارم، در دل حسرت کشم
خط بطلانی به روی درد و غمهایم شدی
دیدگاه ها (۲)

سایه ات سنگین شده ای عشق،بی ما بهتری؟در نبود لیلی مجنون و تن...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

میشود بار دگر آیی و  آغاز کنیم؟با نگاهی دلمان را پر پرواز کن...

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنمدردی اگر داری بگو بابوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط