برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت5
م.ک:بچه ها بیایین
کوک:بیا بریم
ا.ت:بریم(نشستم و مثل چی غذارو تند تند خوردم غذا خیلی خوشمزه بود)
ا.ت:اومم..ببخشید....من..خیلی گشنم بود(لباشو داده جلو و دهنش پره)
کوک:(به حالت کیوتش خندیدم.خیلی کیوت شده بو..این دختر پرسیدنی بود.پدرش چجور این دختر ناز رو از دست داده)
ا.ت:من...کجا میخوابم
کوک:تو اتاق من
ا.ت:آخه....باشه...
کوک:مدرسه میری؟
ا.ت:نه...نمیرم
کوک:هوم...تموم کردی؟بریم به اتاق سینما فیلم نگاه کنیم؟
ا.ت:آره آره بلیممم
م.ک:ای خدا چقدر شما دوتا نازین آخه
کوک:پاشو بریم بعد خوردنی بیارم
ا.ت:باشه بریم
(کوک و ا.ت رفتن به سالن سینما و خوردنی هارو خوردن ولی ا.ت ما سرش رو ناگهان روی پای جونگ کوک گذاشت و به خواب عمیق فرو رفت)
کوک:(دیدم خوابید موهاش رو آروم نوازش کردم.موهای نرم و موجدارش که آرامش میداد بهم.آروم بلندش کردم و گذاشتمش روی تختم و لباسام رو عوض کردم و پرده اتاقم رو کشیدم و پیشش دراز کشیدم)تو چقدر نازی...من...فکر کنم...عاشقت شدم...عشق..در نگاه اول...
🌑پارت5
م.ک:بچه ها بیایین
کوک:بیا بریم
ا.ت:بریم(نشستم و مثل چی غذارو تند تند خوردم غذا خیلی خوشمزه بود)
ا.ت:اومم..ببخشید....من..خیلی گشنم بود(لباشو داده جلو و دهنش پره)
کوک:(به حالت کیوتش خندیدم.خیلی کیوت شده بو..این دختر پرسیدنی بود.پدرش چجور این دختر ناز رو از دست داده)
ا.ت:من...کجا میخوابم
کوک:تو اتاق من
ا.ت:آخه....باشه...
کوک:مدرسه میری؟
ا.ت:نه...نمیرم
کوک:هوم...تموم کردی؟بریم به اتاق سینما فیلم نگاه کنیم؟
ا.ت:آره آره بلیممم
م.ک:ای خدا چقدر شما دوتا نازین آخه
کوک:پاشو بریم بعد خوردنی بیارم
ا.ت:باشه بریم
(کوک و ا.ت رفتن به سالن سینما و خوردنی هارو خوردن ولی ا.ت ما سرش رو ناگهان روی پای جونگ کوک گذاشت و به خواب عمیق فرو رفت)
کوک:(دیدم خوابید موهاش رو آروم نوازش کردم.موهای نرم و موجدارش که آرامش میداد بهم.آروم بلندش کردم و گذاشتمش روی تختم و لباسام رو عوض کردم و پرده اتاقم رو کشیدم و پیشش دراز کشیدم)تو چقدر نازی...من...فکر کنم...عاشقت شدم...عشق..در نگاه اول...
- ۳.۵k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط