سلاااام
سلاااام
اومدم با یک سه پارتی
ویو تهیونگ
ینی واقعا 10سال از اون نتق مکان گذشته هر روز با خدرم فکر میکنم که الان دختر خاله سوما کجاست دروغ چرا خیلی دلم براش تنگ شده راه افتادم به کافه ای که خودم و کوک راه انداخته بودیم
کوک: کم پیدایی
ته: باید برم آمریکا
کوک: برو من مواظب کافه هستم
ته: اوکی پس وسیله هامو جمع میکنم و تا یک هفته دیگه بر میگردم
کوک: اوکی برو به سلامت
ته: بای
کوک: بای
ته ویو
رفتم خونه وسیله جمع کردم و راهی فرودگاه شدم خیلی وقت بود که پیش خانوادم نرفته بودم و هیجان داشتم هدفونم رو گذاشتم و اهنگ گوش کردم و خوابیدم
خدمه هواپیما: جناب رسیدیم
ته: خیلی ممنون
پاشدم و رفتم سمت خروجی و سوار ماشینی که بابام فرستاده بود شدم و رفتم سمت خونه
تهیونگ: سلام بابا سلام مامان
مامان تهیونگ: او پسرم تو اومدی بیا ببین کی اینجاست
ات: خاله سانا
سانا: بیا تهیونگ اومده
ات: چی
تهیونگ: ات
ات: تهیونگ «با گریه»
تهیونگ: بیا تو بغلم«با گریه»
ات: تهیونگا تو خیلی بدی😓😭😭😭
تهیونگ: گریه نکن بدم میاد
ات:«رفت بغلش کرد»
سانا: تهیونگ، ات ما میخوایم بریم بیرون شما میای
تهیونگ: من نمیام
ات: منم نمی یام
سانا: اوکی
تهیونگ : بای
سانا: بای
همه اهالی خونه رفتن
خدمتکار: ارباب منم برم
تهیونگ: برو
ات: تهیونگ 😈
تهیونگ: 😈
تهیونگ ویو
رفتم سمتش و کمرش رو گرفتم و
🫂💋💋💋💋👗👙🔞🚼
👌🏻🖕🏻👅👄🫦🛏
ات: احححححححححح
تهیونگ: به نظرت کی میان
ات: کیا
تهیونگ: مامانم و مامانت اینا
ات: وای اصلا یادم نبود
تهیونگ: عیبی نی بیا بریم حموم
و... 👅🔞🔞🔞🔞
ات: اححححح کافیه
تهیونگ: بیب ددی رو اذیت نکن
ات: اححححححح بسه
تهیونگ: نههه
و.. 🛏🔞🔞🔞🔞🔞
ات: ددییییییی اححححححححح
تهیونگ: اح کشیدنات باعث میشه بیشتر تحریک شم
ات: اححححححح
تهیونگ: خودت خواستی
و تا صب ادامه داشت
تهیونگ ویو
صب شده بود رفتم پایین
سانا: دیشب صدا جیغ میومد
اومدم با یک سه پارتی
ویو تهیونگ
ینی واقعا 10سال از اون نتق مکان گذشته هر روز با خدرم فکر میکنم که الان دختر خاله سوما کجاست دروغ چرا خیلی دلم براش تنگ شده راه افتادم به کافه ای که خودم و کوک راه انداخته بودیم
کوک: کم پیدایی
ته: باید برم آمریکا
کوک: برو من مواظب کافه هستم
ته: اوکی پس وسیله هامو جمع میکنم و تا یک هفته دیگه بر میگردم
کوک: اوکی برو به سلامت
ته: بای
کوک: بای
ته ویو
رفتم خونه وسیله جمع کردم و راهی فرودگاه شدم خیلی وقت بود که پیش خانوادم نرفته بودم و هیجان داشتم هدفونم رو گذاشتم و اهنگ گوش کردم و خوابیدم
خدمه هواپیما: جناب رسیدیم
ته: خیلی ممنون
پاشدم و رفتم سمت خروجی و سوار ماشینی که بابام فرستاده بود شدم و رفتم سمت خونه
تهیونگ: سلام بابا سلام مامان
مامان تهیونگ: او پسرم تو اومدی بیا ببین کی اینجاست
ات: خاله سانا
سانا: بیا تهیونگ اومده
ات: چی
تهیونگ: ات
ات: تهیونگ «با گریه»
تهیونگ: بیا تو بغلم«با گریه»
ات: تهیونگا تو خیلی بدی😓😭😭😭
تهیونگ: گریه نکن بدم میاد
ات:«رفت بغلش کرد»
سانا: تهیونگ، ات ما میخوایم بریم بیرون شما میای
تهیونگ: من نمیام
ات: منم نمی یام
سانا: اوکی
تهیونگ : بای
سانا: بای
همه اهالی خونه رفتن
خدمتکار: ارباب منم برم
تهیونگ: برو
ات: تهیونگ 😈
تهیونگ: 😈
تهیونگ ویو
رفتم سمتش و کمرش رو گرفتم و
🫂💋💋💋💋👗👙🔞🚼
👌🏻🖕🏻👅👄🫦🛏
ات: احححححححححح
تهیونگ: به نظرت کی میان
ات: کیا
تهیونگ: مامانم و مامانت اینا
ات: وای اصلا یادم نبود
تهیونگ: عیبی نی بیا بریم حموم
و... 👅🔞🔞🔞🔞
ات: اححححح کافیه
تهیونگ: بیب ددی رو اذیت نکن
ات: اححححححح بسه
تهیونگ: نههه
و.. 🛏🔞🔞🔞🔞🔞
ات: ددییییییی اححححححححح
تهیونگ: اح کشیدنات باعث میشه بیشتر تحریک شم
ات: اححححححح
تهیونگ: خودت خواستی
و تا صب ادامه داشت
تهیونگ ویو
صب شده بود رفتم پایین
سانا: دیشب صدا جیغ میومد
- ۱۳.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط