تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادتهنبودنت فاجعه بودنت امنی
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادتهنبودنت فاجعه بودنت امنیتهتو از کدوم سرزمین تو از کدوم هواییکه از قبیله ی من یه آسمون جداییاهل هر جا که باشی قاصد شکفتنیتوی بهت و دغدغه ناجی قلب منیپاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمیقد آغوش منی نه زیادی نه کمیمنو با خودت ببر ای تو تکیه گاه منخوبه مثل تن تو با تو همسفر شدنمنو با خودت ببر من به رفتن قانعمخواستنی هر چی که هستتو بخوای من قانعمای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی منچه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتنچه خوبه مثل سایه همسفر تو بودنهم قدم جاده ها تن به سفر سپردنچی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشتعمر پوچ من و تو دم واپسین نداشتآخر شعر سفر آخر عمر منهلحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنهمنو با خودت ببر ای تو تکیه گاه منخوبه مثل تن تو با تو همسفر شدنمنو با خودت ببر من حریص رفتنمعاشق فتح افق دشمن برگشتنممنو با خودت ببر منو با خودت ببر
- ۱.۶k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط