گل خونی
گل خونی
پارت 5
که صدا در امد که جونگکوک گفت خوش آمدید به کافه ی من بعد
تهیونگ گفت ممنون
جونگکوک تا فهمید تهیونگه رفت پیشش و گفت چی میخواین
تهیونگ گفت قهوه
جونگکوک میگه باشه الان براتون میارم
جونگکوک رفت قهوه رو دروست کرد و گزاشت توی سینی و هم شماره داداششو
و دادا به تهیونگ و رفت تهیونگ برگه رو باز کرد دید که یک شماره هست تهیونگ فکر میکنه شماره جونگکوکه و خوش حال میشه و قهوه شو میخوره و میره
جونگکوک اخش اخر شماره رو بهش دادم و شب شوده بود و جونگکوک کافه رو بست رفت خونه
داداش جونگکوک گفت بهش دادی
جونگکوک ارع دادم شاید امشب بهت زنگ بزنه
داداش جونگکوک باشع من برم توی اتاقم
جونگکوک وایستا بابا کو
داداش جونگکوک رفته بازی کنه
جونگکوک مثل همیشه میخواد ندیمه ها رو .......
پارت 5
که صدا در امد که جونگکوک گفت خوش آمدید به کافه ی من بعد
تهیونگ گفت ممنون
جونگکوک تا فهمید تهیونگه رفت پیشش و گفت چی میخواین
تهیونگ گفت قهوه
جونگکوک میگه باشه الان براتون میارم
جونگکوک رفت قهوه رو دروست کرد و گزاشت توی سینی و هم شماره داداششو
و دادا به تهیونگ و رفت تهیونگ برگه رو باز کرد دید که یک شماره هست تهیونگ فکر میکنه شماره جونگکوکه و خوش حال میشه و قهوه شو میخوره و میره
جونگکوک اخش اخر شماره رو بهش دادم و شب شوده بود و جونگکوک کافه رو بست رفت خونه
داداش جونگکوک گفت بهش دادی
جونگکوک ارع دادم شاید امشب بهت زنگ بزنه
داداش جونگکوک باشع من برم توی اتاقم
جونگکوک وایستا بابا کو
داداش جونگکوک رفته بازی کنه
جونگکوک مثل همیشه میخواد ندیمه ها رو .......
- ۲۸۳
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط