در سکوت تن این خانه تو را می خواهم

در سکوت تن این خانه تو را می خواهم
روی آرامش یک شانه تو را می خواهم

شعرم از جنس غروب است و پر از تنهایی
کنج آن کلبه ی ویرانه تو را می خواهم

سوختم آب شدم ریختم از داغ خودم
مثل رقصیدن پروانه تو را میخواهم

توی این شهر اگر مست نباشم چه کنم
مثل هر عاشق دیوانه تو را میخواهم

غم به روی سر من سایه کشیده ست ولی
دام بردار که بی دانه تو را می خواهم

روز و شب در تن تنهایی خود می رقصم
توی این شهر غریبانه تو را می خواهم

از من خسته گریزان شده حتی دل من
با صمیمی شده بیگانه تو را می خواهم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

خواب می آید و در چشم نمی یابد راهیک طرف اشک رهش بسته و یک سو...

به هرچی توی قلبتونه قسم‌ میدم برای شفای مریضها دعاکنید🙏😭😭😭😭#...

امشب حریم پنجره را باز می‌کنمشب را کنار عکس تو آغاز می‌کنمام...

ترمه پوش نازک اندامی که هر شب مست بودآبی چشمان او با آسمان ه...

بوسه ام داغ است و بی پروا، کجا بگذارمش؟روی لبها یا که بازو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط