ویوی فردا :
ویوی فردا :
لینو از نینگ نینگ زود تر بیدار شد داشت آماده میشود که بره به شرکت که دوستش سوهیون زنگ زد
سوهیون: سلام هیونگ خوبی
لینو: سلام چیشده
سوهیون: امشب داریم میریم بار توهم بیا زنت رو هم بیار تا ما باهاش آشنا بشیم
لینو: اونجا جای زن من نیست بهتره نیارمش
سوهیون: هیونگ این یه بار رو بیارش
لینو: ... خیلی خب باشه
سه ساعت بعد ویوی نینگ نینگ :
نور خورشید از پشت پنجره خورد به چشمش و باعث بیدار شدنش شد
نینگ: ای بابا ساعت چنده
گوشیش رو از میز کنارش برداشت و ساعت رو نگاه کرد
میخواست از جاش بلند شه ولی درد زیادی رو حس کرد
نینگ: اه لینو خدا بگم چیکارت کنه
بلخره از جاش بلند شد و رفت پایین و صبحانه خورد که لینو زنگ زد
نینگ: بله
لینو : سلامت کوچولو
نینگ: من کوچولو نیستم
لینو : هستی
نینگ: ایش ،خیلی خوب کارت رو بگو
لینو: امشب با دوستام میرم بار اسرار کردن تورو هم ببرم ، میای؟
نینگ : عام... باشه
خیلی خب ساعت ۹ میریم
نینگ :باشه
ساعت ۸ بود رفتم یه دوش گرفتم و رفتم سمت اتاقم تا میکاپ کنم و یه لباس خوب پیدا کنم که مناسب اونجا باشه یه لباس خوب پیدا کردم که آبی آسمانی بود همچیش خوب بود فقط یکم جلوش باز بود بعدش هم یه کت سفید روش پوشیدم و رفتم پایین لینو تازه اومده بود
لینو: یکم باز نیست
نینگ: نه به نظر من که خیلی خوبه
لینو: حداقل دکمه کت رو ببند
نینگ: خیلی خب باشهه
و بعدش رفتیم سوار ماشین شدیم
لینو : امشب خیلی خوردنی شدی ... یعنی چیز خیلی خوشگل شدی
نینگ: از این حرف لینو خندش گرفت
لینو: چیه خب راست گفتم
نینگ: باشه باشه
بلخره رسیدم و رفتیم داخل بار
لینو خب اینا دوستای منن
نینگ: اها خوشبختم
جیسونگ: وای خیلی بهم دیگه میایننن
سوهیون: آره خیلیی
دو ساعت بعد: سوهیون .جیسونگ . لینو خیلیی مست بودن
سوهیون: هیونگ ولی زنت خیلی شبیه یونا عه
لینو: خب برای همین زن منه دیگه
نینگ نینگ از این حرف لینو خیلی ناراحت شد ولی چیزی نگفت یکم بعدش رفتن خونه
روز بعد :
نینگ از خواب بیدار شد و مثل همیشه رفت تا ادامه کتابش رو بخونه
وقتی رفت پایین لینو رو دید
نینگ: ام امروز نرفتی شرکت؟
لینو: امروز خیلی دیر بیدار شدم دیگه حوصله شرکت رو هم نداشتم
نینگ: اها باشه
و بعد رفت روی مبل نشت و لینو هم اومد کنارش نشست
نینگ : لینو یه سوال بپرسم
لینو : بگو
نینگ: یونا کیه ؟
لینو: .. عام اون دوست دختر سابقمه
نینگ: اها باشه ( با لحن سرد
.....
خب من بلخره برگشتم و خب این چند وقت نه حوصله داشتم نه چیزی به ذهنم میومد که بنویسم خلاصه دیگه ببخشید 🥟
لینو از نینگ نینگ زود تر بیدار شد داشت آماده میشود که بره به شرکت که دوستش سوهیون زنگ زد
سوهیون: سلام هیونگ خوبی
لینو: سلام چیشده
سوهیون: امشب داریم میریم بار توهم بیا زنت رو هم بیار تا ما باهاش آشنا بشیم
لینو: اونجا جای زن من نیست بهتره نیارمش
سوهیون: هیونگ این یه بار رو بیارش
لینو: ... خیلی خب باشه
سه ساعت بعد ویوی نینگ نینگ :
نور خورشید از پشت پنجره خورد به چشمش و باعث بیدار شدنش شد
نینگ: ای بابا ساعت چنده
گوشیش رو از میز کنارش برداشت و ساعت رو نگاه کرد
میخواست از جاش بلند شه ولی درد زیادی رو حس کرد
نینگ: اه لینو خدا بگم چیکارت کنه
بلخره از جاش بلند شد و رفت پایین و صبحانه خورد که لینو زنگ زد
نینگ: بله
لینو : سلامت کوچولو
نینگ: من کوچولو نیستم
لینو : هستی
نینگ: ایش ،خیلی خوب کارت رو بگو
لینو: امشب با دوستام میرم بار اسرار کردن تورو هم ببرم ، میای؟
نینگ : عام... باشه
خیلی خب ساعت ۹ میریم
نینگ :باشه
ساعت ۸ بود رفتم یه دوش گرفتم و رفتم سمت اتاقم تا میکاپ کنم و یه لباس خوب پیدا کنم که مناسب اونجا باشه یه لباس خوب پیدا کردم که آبی آسمانی بود همچیش خوب بود فقط یکم جلوش باز بود بعدش هم یه کت سفید روش پوشیدم و رفتم پایین لینو تازه اومده بود
لینو: یکم باز نیست
نینگ: نه به نظر من که خیلی خوبه
لینو: حداقل دکمه کت رو ببند
نینگ: خیلی خب باشهه
و بعدش رفتیم سوار ماشین شدیم
لینو : امشب خیلی خوردنی شدی ... یعنی چیز خیلی خوشگل شدی
نینگ: از این حرف لینو خندش گرفت
لینو: چیه خب راست گفتم
نینگ: باشه باشه
بلخره رسیدم و رفتیم داخل بار
لینو خب اینا دوستای منن
نینگ: اها خوشبختم
جیسونگ: وای خیلی بهم دیگه میایننن
سوهیون: آره خیلیی
دو ساعت بعد: سوهیون .جیسونگ . لینو خیلیی مست بودن
سوهیون: هیونگ ولی زنت خیلی شبیه یونا عه
لینو: خب برای همین زن منه دیگه
نینگ نینگ از این حرف لینو خیلی ناراحت شد ولی چیزی نگفت یکم بعدش رفتن خونه
روز بعد :
نینگ از خواب بیدار شد و مثل همیشه رفت تا ادامه کتابش رو بخونه
وقتی رفت پایین لینو رو دید
نینگ: ام امروز نرفتی شرکت؟
لینو: امروز خیلی دیر بیدار شدم دیگه حوصله شرکت رو هم نداشتم
نینگ: اها باشه
و بعد رفت روی مبل نشت و لینو هم اومد کنارش نشست
نینگ : لینو یه سوال بپرسم
لینو : بگو
نینگ: یونا کیه ؟
لینو: .. عام اون دوست دختر سابقمه
نینگ: اها باشه ( با لحن سرد
.....
خب من بلخره برگشتم و خب این چند وقت نه حوصله داشتم نه چیزی به ذهنم میومد که بنویسم خلاصه دیگه ببخشید 🥟
- ۱.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط