میکند سلسله زلف تودیوانه مرا*

میکند سلسله زلف تودیوانه مرا*
می کشدنرگس مست تو به میخانه مرا*
متحیرشده ام تا غم عشقت ناگاه*
ازکجا یافت در این گوشه ویرانه مرا*
دیدگاه ها (۲)

چقدر احمقانه استاز یک قهوه تلخ انتظار فال شیرین داشتن*

هرگز نمیتوانی سن یک زن را از او بپرسی! چرا که او هم نمیداند ...

تکیه بده......اما به شانه های کسی که اگرخوابت برد سرت را زمی...

دل من پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت*کی شود پیش قدمهای تو اسپند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط