از کنارم رد شد اما خنده بر اغیار کرد

از کنارم رد شد اما خنده بر اغیار کرد
با منِ دیوانه چون بیگانگان رفتار کرد
دیدمش از دور و گشتم خیره در چشمان او
آه ، از من‌ رو گرفت و سوی یک دیوار کرد
پشت سر رفتم ، صدایش کردم و آن سنگدل
بی وفائی های خود را همچنان تکرار کرد
با تحیّر خیره بر چشمان من گفتا ، شما؟
آشنایش بودم و‌ آن بی وفا انکار کرد
ردّ پاهایش به قلبم سنگ می زد بی امان
رفت و گویا کوچه ها را بر سرم آوار کرد
جان او با هر غزل بر سطرهایش می چکید
شاعری که حرف دل را دود یک سیگار کرد #مرتضی_شاکری
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

p25

رز سرخ

#بادیگارد_سرد_منپارت ¹³ویو لارا______پانسمان زخم درد داریونگ...

Part 1

**پارت ۲: رازهای پنهان**تهیونگ به آرامی روی آسفالت سرد نشست ...

پری دزدیده شده P:6

عشق به فرجام رسیده (تک پارتی تهکوک)

#PART : 65 #CHAPTER : 2 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط