درخواستی
درخواستی#
پارت آخر
ویو ات
همه نشستن منم نشستم روی مبل که لباسم رفت بالا و اولین کسی که فهمید جونگکوک بود
جونگکوک: ا.....ات ( نگران و عصبی)
همه با صدایه جونگکوک برگشتن سمته تو
نامجون: اتتتتتتت کییی این بلا رو سرت آورده ؟؟؟؟؟؟( داد)
جیمین: کی جرعت کرده دست روی تو بلند کنه هاااا ؟؟؟( عصبی و عربده)
یونگی و جیهوپ: ی...یعنی ما انقدر دیر امدیم که تو به این روز افتادی؟!( بغض)
ات: ببخشید.....ببخشید نتونستم از خودم دفاع کنم..من..من..من دلم نمیاد به کسی آسیب بزنم معذرت میخوام انقدر به درد نخورم...نه مشکل از شما نیس مشکل از خودمه که انقدر بی ارزشم ( گریه شدید)
جونگکوک: اخههه چرا؟؟ چرا میزاری اینجوری کتکت بزنن ( گریه)
ات: چون خیلی بی ارزشم نه میتونم بهشون بزنم نه کاری کنم و فقط برام قلدری کنن
جیمین: اینجوری نگو تو خیلی با ارزشی ( بغض)
نامجون: میفهمم چه حسی داری
جیهوپ: ی..یعنی این همه مدت برات قلدری میکردن؟؟( بغض)
ات: م..میشه بغلم کنید؟؟؟
اعضا به جز یونگی: چرا که نه بیا ( محکم رفتی بغلشون).
ات: یونگی چرا اونجا وایسادی؟
یونگی: خیلی عصبانیم خیلیم از دستت ناراحتم..... نمیخوام ناراحتت کنم
ات: اخخ من قربونت برم چرا از دستم ناراحتی؟
یونگی: چون گذاشتی این همه مدت برات قلدری کنن ( گریه)
ات:( بغلش کرد) باشه دیگه نمیزارم
اعضا: جدیییی؟؟؟
ات: اوهوم
یونگی: ممنونم
ات: خواهش میکنم....حالا ناراحت یا عصبی نیستی؟
یونگی: به لطفه تو نه ( لبخند)
اعضا: ات
ات: جانمم؟؟!
اعضا: خیلی دوست داریم
ات: منم شما رو دوست دارم
خلاصه تو و یونگی به قلدرا یه درس حسابی دادین 😂
پایان 💫🤧
این بار تو خماری نموندین ببینید چه آدامینه گلی دارین 🤣😌😌😁
پارت آخر
ویو ات
همه نشستن منم نشستم روی مبل که لباسم رفت بالا و اولین کسی که فهمید جونگکوک بود
جونگکوک: ا.....ات ( نگران و عصبی)
همه با صدایه جونگکوک برگشتن سمته تو
نامجون: اتتتتتتت کییی این بلا رو سرت آورده ؟؟؟؟؟؟( داد)
جیمین: کی جرعت کرده دست روی تو بلند کنه هاااا ؟؟؟( عصبی و عربده)
یونگی و جیهوپ: ی...یعنی ما انقدر دیر امدیم که تو به این روز افتادی؟!( بغض)
ات: ببخشید.....ببخشید نتونستم از خودم دفاع کنم..من..من..من دلم نمیاد به کسی آسیب بزنم معذرت میخوام انقدر به درد نخورم...نه مشکل از شما نیس مشکل از خودمه که انقدر بی ارزشم ( گریه شدید)
جونگکوک: اخههه چرا؟؟ چرا میزاری اینجوری کتکت بزنن ( گریه)
ات: چون خیلی بی ارزشم نه میتونم بهشون بزنم نه کاری کنم و فقط برام قلدری کنن
جیمین: اینجوری نگو تو خیلی با ارزشی ( بغض)
نامجون: میفهمم چه حسی داری
جیهوپ: ی..یعنی این همه مدت برات قلدری میکردن؟؟( بغض)
ات: م..میشه بغلم کنید؟؟؟
اعضا به جز یونگی: چرا که نه بیا ( محکم رفتی بغلشون).
ات: یونگی چرا اونجا وایسادی؟
یونگی: خیلی عصبانیم خیلیم از دستت ناراحتم..... نمیخوام ناراحتت کنم
ات: اخخ من قربونت برم چرا از دستم ناراحتی؟
یونگی: چون گذاشتی این همه مدت برات قلدری کنن ( گریه)
ات:( بغلش کرد) باشه دیگه نمیزارم
اعضا: جدیییی؟؟؟
ات: اوهوم
یونگی: ممنونم
ات: خواهش میکنم....حالا ناراحت یا عصبی نیستی؟
یونگی: به لطفه تو نه ( لبخند)
اعضا: ات
ات: جانمم؟؟!
اعضا: خیلی دوست داریم
ات: منم شما رو دوست دارم
خلاصه تو و یونگی به قلدرا یه درس حسابی دادین 😂
پایان 💫🤧
این بار تو خماری نموندین ببینید چه آدامینه گلی دارین 🤣😌😌😁
- ۱۸.۵k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط