درود بر شرف طرفداران امپراتور
درود بر شرف طرفداران امپراتور
دیدید روزایی که میری مدرسه و معلم نمیاد دیگه اون روز بهترن روز زندگیته همه سر کلاس نشسته بودیم که معاون اومد و گفت معلمهای شما امروز نمیان برید تو حیاط فوتبال بازی کنید ما هم که دیدیم همش فوتبال بازی کنیم خسته میشیم تصمیم گرفتیم بپیچیم به بازیو بریم چیتگر خلاصه با کلی تلاش خودمون رو رسوندیم بیرون از مدرسه و راه افتادیم به سمت چیتگر تو راه مرتضی برامون میخوند وکلی لذت میبردیم رسیدیم چیتگر ده نفری بودیم آلبوم داهاتی شادمهر عقیلی اومده بود بیرون و داشت تو بلندگوهای چیتگر پخش میشد و ما همه باهاش همخونی میکردیم مرتضی برگشت به بچه ها گفت خیلی آهنگاش رو دوست دارم خواننده خوبی هستش منم برگشتم به مرتضی گفتم به خدا یه روزی تو از شادمهرم معروفتر میشی که همه بچه ها هم تایید کردن.که دیدیم شد اما داشتیم برمیگشتیم خونه که پلیس چیتگر به ما گیر داد که چرا اینجا هستین و مدرسه نیستین ما هم راستش رو گفتیم و اونا هم ما رو کلی اذیت کردن گرفتنمون و زنگ زدن به مدرسه که مدرسه هم اسمامون رو گرفت و فردا صبح سر صف ما رو خوندن و کلی تعهد ازمون گرفتن اما جالب اینجا بود که مرتضی اسم خودش رو نگفته بود و قصر در رفت فقط یادمه که اسمش رو کریم معرفی کرده بود .ما هم نامردی نکردیم و لوش ندادیم اما بعد فهمیدیم که واقعا همه بچه ها پشت هم هستن و هوای هم دیگه رو دارن.مرتضی ما هنوزم کنارتیم
دیدید روزایی که میری مدرسه و معلم نمیاد دیگه اون روز بهترن روز زندگیته همه سر کلاس نشسته بودیم که معاون اومد و گفت معلمهای شما امروز نمیان برید تو حیاط فوتبال بازی کنید ما هم که دیدیم همش فوتبال بازی کنیم خسته میشیم تصمیم گرفتیم بپیچیم به بازیو بریم چیتگر خلاصه با کلی تلاش خودمون رو رسوندیم بیرون از مدرسه و راه افتادیم به سمت چیتگر تو راه مرتضی برامون میخوند وکلی لذت میبردیم رسیدیم چیتگر ده نفری بودیم آلبوم داهاتی شادمهر عقیلی اومده بود بیرون و داشت تو بلندگوهای چیتگر پخش میشد و ما همه باهاش همخونی میکردیم مرتضی برگشت به بچه ها گفت خیلی آهنگاش رو دوست دارم خواننده خوبی هستش منم برگشتم به مرتضی گفتم به خدا یه روزی تو از شادمهرم معروفتر میشی که همه بچه ها هم تایید کردن.که دیدیم شد اما داشتیم برمیگشتیم خونه که پلیس چیتگر به ما گیر داد که چرا اینجا هستین و مدرسه نیستین ما هم راستش رو گفتیم و اونا هم ما رو کلی اذیت کردن گرفتنمون و زنگ زدن به مدرسه که مدرسه هم اسمامون رو گرفت و فردا صبح سر صف ما رو خوندن و کلی تعهد ازمون گرفتن اما جالب اینجا بود که مرتضی اسم خودش رو نگفته بود و قصر در رفت فقط یادمه که اسمش رو کریم معرفی کرده بود .ما هم نامردی نکردیم و لوش ندادیم اما بعد فهمیدیم که واقعا همه بچه ها پشت هم هستن و هوای هم دیگه رو دارن.مرتضی ما هنوزم کنارتیم
- ۲.۸k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط