بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود
دیدگاه ها (۱)

چه شده ای دل دیوانه ؟ هوایش کردی ؟با دو چشمان پر از اشک صدای...

زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...زیباترین انتظار...

عشــق یعنــے:دل یڪے دلبر یڪے باشدفقطدر فراقش مثل باران لحظه ...

شنیدم، میگن:وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه،یعنی واقعا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط