ایستادن اجبــــار "کوه" بود

ایستادن اجبــــار "کوه" بود

رفتن سرنــوشت "آب"

افتادن تقـــدیر "برگ"

و"صبــر" پاداش آدمــــی

پس بی هیچ چشم داشتی

حراج مــحبت کنـــیم ؛

که همه ما فقــط "خاطره ایم"...
دیدگاه ها (۱)

من اینارو فهمیدم از زندگی

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۵ | «کریسمسی که قولِ ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط